بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان مقاله : « اصول فضائل »
قال النبی ص : « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » مکارم الاخلاق ص4
وایضا ً : « حسنوا اخلاقکم » التحفة السنیة ص42
« اخلاق خود را نیکو کنید »
قال الله تعالی : " قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها " سوره شمس 9-10
بتحقیق رستگار شد ، هر آن کس که نفس را مهذب ساخت ، وباخت ، هرآن کس که
اورا آلوده ساخت .
" قد افلح من تزکی . وذکراسم ربه فصلی . بل تؤثرون الحیوة الدنیا . والاخرة خیر وابقی" سوره اعلی
تعاریف متنوع علم اخلاق
علم الاخلاق : « الذی هو عبارة عن تحلیة النفس بالفضائل وتخلیتها من الرذائل »
الحدائق الناضرة 10/65
علم الاخلاق :« وهو علم یعرف به انواع الفضائل وکیفیة اکتسابها وانواع الرذائل وکیفیة اجتنابها » حاشیه رد المختار ابن عابدین 1/45
علم اخلاق :« اولین واکنش انسان در برابر عوامل بیرونی ، بدون تفکر وصرفاً از روی عادت را اخلاق گویند . وبر دو قسم است : اول – حال ؛ که سریع الزوال است
وثانی – ملکه ؛ که بطی ء الزوال است » بطی ء = کند زوال.
دهخدا در لغت نامه گوید : علم اخلاق عبارتست از معاشرت با خلق وآن از اقسام حکمت عملیه است .
صاحب المیزان هم در خصوص اخلاق، مطالب مفیدی در ج اول فارسی المیزان ص500بیان می دارند که خلاصه آن چنین است :
ایشان تنها راه اصلاح آلودگیهای اخلاقی را تمرین وممارست بر فضائل میدانند .
برای مثال ، شخص ترسو اگر بخواهد از شر این صفت خلاص شود باید با رفتن مکرر به اماکن مخوف در روح خود صفت شجاعت را ببار آورد . بر اثر تمرین وتکرار حالتی در روح انسان صور علمی خاصی نقش می بندد. که زائل شدن آن
به آسانی میسر نیست . علامه دو را ه را بیان می کند ،
اول – توجه داشتن به منافع دنیوی اخلاقیات .
دوم – از راه فوائد اخروی .
راه سومی راهم برای اصلاح گوید که در قران وجود دارد وآن ، ملحوظ داشتن تمام
عزت وقدرت از برای خداست . " ان العزة لله جمیعاً " یونس65
" ان القوة لله جمیعاً " بقره 165
نکته : معنای کلام علامه طباطبائی این است که کسب فضائل اخلاقی برای دو مورد است ؛ یا برای رسیدن به قدرت دنیائی است ویا برای عزت میان مردم .
ودر هر دو حالت، دارنده حقیقی این دو ، خدای تعالی است . پس در صورت خواستن آنها ؛ باید وصل به الله شد . چرا که در حقیقت مالک اصلی خداست .
قال الله تعالی : « ما عندکم ینفد وما عند الله باق » نحل 96
علمای علم اخلاق گویند ؛ اصول تمام فضیلتهای انسان به 4 رکن برگشت دارد ،
اول- حکمت دوم – عدالت سوم – شجاعت چهارم - عفت
این 4 فضیلت حد متوسط 4 قوه نفسانی هستند که خداوند انسانها را بدان مسلح ساخته
وهر کدام در نظام خلقت فوائد ومضاری ( اگر کنترل نشوند) دارند .
***
آن چهار قوه نفسانی عبارتند از :
اول – قوه عاقله دوم - قوه عامله سوم – قوه غضبیه چهارم – قوه شهویه
هر کدام از این قوا ، حد افراط وتفریط دارند وحد وسط .بدین شرح :
قوه عاقله ، حد افراط آن جربزه یا گربزه ویا سَفَه ؛ حد تفریط آن جهل وحد وسط
حکمت است .
جربزه یا سفه ، عِلاَوه روی در قوه فکرت است . استعمال فکر در جائی که واحب نیست . برای مثال ؛ تفکر در ذات خدا . که منهیٌ عنه است .گاهی اوقات ، انسانها در مواردی کنکاش نموده و اصرار ویا بهتر بگوئیم لجاجت بخرج داده وپرسشهای فراوانی حول مسائلی مطرح می کنند که نه خیر دنیا دارد ونه خیر آخرت . وبعضاً
هدفشان یادگیری و فهمیدن نبوده و قصد ابراز فضل ودانش دارند . (استفحام است ونه استفهام )
فلذا بکار بردن قوه عاقله را برای چیزهائی که ضرورت ندارد ؛ جربزه می نامند .
امام باقر ع فرمود که در باب ذات خدا تفکر نکنید – که گمراه میشوید – در نعمتهای او تفکر کنید .قال ع : « تفکروا فی آلاء الله ولا تفکرو ا فی ذات الله » اصول کافی
شاعر هم چه خوش می گوید :
« برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»
***
دوم – قوه عامله ؛ حد افراط آن جور وظلم ؛ حد تفریط ، انظلام ( ظلم پذیری)
وحد وسط آن عدالت است .
عدالت یعنی اعتدال ؛ عادل کسی است که بین تمام قوای نفسانی اعتدال برقرار کرده است . از این نظر بعض علماء می فرمایند ، کل قوای نفسانی سه تاست : عاقله ؛ شهویه وغضبیه . کسی که بین این سه تا تعدیل نماید ؛ عادل است . در روایت دارد که :
« بالعدل قامت السماوات والارض » که همان اعتدال وبقول امروزیها « هارمونی»
است .قران فرمود : " فاستقم کما امرت ومن تاب معک " هود 112
قال الزمخشری : « مثل الاستقامة التی امرت بها علی جادة الحق غیر عادل عنها »
کشاف 2/433
یعنی ، حرکت بر راه مستقیم ؛ بدون انحراف بسوی چپ ویا راست .
این که هر روز بارها می گوئیم " اهدنا الصراط المستقیم " برای این است که
کوچکترین انحراف از صراط قویم مستقیم ،سقوط در آتش دوزخ را بدنبال دارد .
کما قال ع : الیمین والشمال مضلة ؛ والطریق الوسطی هی الجادة " کافی 8/68
عوالی اللئالی 4/111
روایت از علی ع ونبی مکرم ص نقل شده است .
منظور از روایت افراط وتفریط است .که در هر کاری مذموم شمرده می شود ، بهمین دلیل فرمود : « خیر الاموروسطها » شرح اصول کافی 1/222والمبسوط سرخسی 3/165
بر هر عاقلی واجب است که در دو بعد اعتدال برقرار سازد :
اول - عدالت نفسانی .( هارمونی بین قوای نفسی )
دوم – تعدیل غیر از خودش .
کسی که به غایت این امر برسد ، ولی خدا وبهترین خلق اوست .
اخلاق ناصری ص148
نکته ای مهم از فاضل مهدی نراقی :
قد صرح علماء الاخلاق بان صاحب الفضائل الاربع –حکمت – عدالت – شجاعت وعفت – لا یستحق المدح مالم تتعد فضائلها الی الغیر . ولذا لا یسمی صاحب ملکة السخاء بدون البذل سخیاً بل منفاقاً ، ولا صاحب ملکة الشجاعة بدون ظهور آثارها شجاعاً بل غیوراً ولا صاحب الحکمة بدونها حکیماً بل مستبصراً .
جامع السعادات 1/59
تعریف عدالت را هم می گوید : " انقیاد العقل العملی للقوة العاقلة – عقل نظری - وتبعیته لها فی جمیع تصرفاته "
خاصیت قوه عاقله ؛تدبیر امور شخصی ، خانوادگی واجتماعی است .این سه را ؛
حکمت عملی گویند . ودر مقابل حکمت نظری است که کارش کاویدن علوم متافیزیک است .
خاصیت قوه عامله ، احقاق حق شخصی واعطای حق دیگران است .مبارزه با ظلم وستم و نشر عدالت اجتماعی است .
***
سوم – قوه غضبیه ؛ حد افراط آن تهور ودرندگی است . حد تفریط آن جُبن – ترس-
وحد وسط آن شجاعت است . – اگر غضب در اختیار عقل باشد ، شجاعت حاصل شود. واگر شهوت چنین شد ، محصول تولیدی قوه عاقله ویا عقل نظری ، می شودعفت. دقت کنید ؛ قوا ی نفسانی با کنترل ونظارت عقل نظری اصلاح پذیر هستند.
قال ع : " ان الله یحب الشجاعة ولو علی قتل حیة "
خداوند انسان شجاع را دوست دارد ولو ؛ با کشتن مار باشد . تفسیر القرطبی 1/315
قال ع : ان الله یحب الشجاع ولو بقتل حیة " الدر المنثور 5/239
وفیض القدیر – المناوی 2/562
خاصیت قوه غضبیه دفع ضر ر است . زیرا از حس صیانت ذات ریشه می گیرد
سوال مهم : غضب – عصبانیت و عصبانی شدن – خوب است ویا بد ؟
ج= فی نفسه خوب بوده وخداوند بنا بر مصالحی برای موجودات زنده قرار داده که از آ ن جمله دفاع از حیات ونوامیس وآب وخاک وتمام ارزشهای والا ست .
حتی حیوانات هم این نیرو را دارند . که در ادامه حیات بدان نیاز مندند.
قال الراغب : الغضب : ثوران دم القلب ارادة الانتقام "
غضب ، جوشش وغلیان خون قلب است برای انتقام .
قال فی لسان العرب : غضب بر دو قسم است : ممدوح ومذموم
« فالمذموم ماکان فی غیر الحق - والمحمود ما کان فی جانب الدین والحق » 1/649
در قران هم راجع به غضب ممدوح آیاتی وارد است :
" وذالنون اذ ذهب مغاضبا " انبیاء 87
" ولما سکت عن موسی الغضب اخذ الالواح " اعراف 154
" واذا ما غضبوا هم یغفرون " شوری 37
" والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس " آل عمران34 1
نکته : فرق بین غضب وغیظ چیست ؟
قال الراغب : الغیظ : اشد غضب وهو الحرارة التی یجدها الانسان من فوران دم قلبه "
غیظ از غضب شدیدتر است . ولی غضب ، شدت وضعف دارد ( قابل تشکیک است )
الغیظ : هو الغضب الشدید الکامن فی القلب . التحقیق فی کلمات القران 7/298
الغیظ : هو اشد من الغضب . لسان العرب
بهمین دلیل در دعای جوشن کبیر دارد که « یا من سبقت رحمته غضبه » !!! فتامل .
قال النبی ص : " من کظم غیظاً وهو یقدر علی انفاذه ملاء الله قلبه امناً وایماناً "
هر کسی که خشم خود را کنترل کند در حالی که می تواند انتقام بگیر د ، خداوند قلب او را از امن وایمان پر می کند .
در آیه 37شوری هم خدا فرمود ؛ کسانی که وقتی غضبناک می شوند ؛ عفو می کنند.
***
چهارم - قوه شهویه ؛-یعنی میل( اشتیاق النفس الی الشیء ) - حد افراط آن شره – افراط در شهوترانی – وحد تفریط آن خمودت – بی میلی شدید به اعمال غرائض – وحد وسط آن عفت است .
خاصیت این قوه جلب منفعت است . ( عفت یعنی پاکدامنی وکنترل شهوت جنسی ).
قال : العفة : - عفاف – الکف عما لایحل . یعنی : خودداری از محرمات .
عفیف اللسان وعفیف الفرج و عفیف البطن . ( معجم لغة الفقهاء ص316)
عفت زبان ؛ فرج وشکم از هر آنچه خدا نمی پسندد.
کسی که بین 4قوه تعدیل برقرار کند به سعادت دنیوی واخروی دست می یابد .
سعادت دنیوی ؛ همانا آرامش روح وروان ودور ماندن از اضطرابات است .
فلسفه وجودی قوه شهوت برای تامین وتضمین بقاء نسل انسانهاست .
*
تعریف سعادت :
سعادت ضد شقاوت است . « السعد : الیمن : خیر »
قال الراغب : السعادة : «معاونة الامور الالهیة للانسان علی نیل الخیر» .
ای : نیروئی که آدمی را براه خیر وصلاح یاری می کند .
السعادة : هو حالة تقتضی الخیر والفضل والصلاح .
واین حالت یا در ذات است که آنرا استعداد گوئیم ویا در عمل است که توفیق نامیم .
التحقیق فی کلمات القران "
قال فی المنجد : سعادة : خوشبختی ، خوبی وبهروزی
فی حدیث : « اسعدُالناس من قال لا اله الا الله خالصاً » 1/846
عرب هر زمینی را که در آن هیچ نعمتی نباشد « ارض شقی » گوید .
سعد وسعید در مقابل ، نحس و شقی قرار دارد .
قال الله تعالی : " فمنهم شقی وسعید " هود 105
سوال : چرا فرمود ، عده ای سعید وعده ای شقی هستند ؟ چرا ؛ پیامبر ص فرمود "
« الشقی شقی فی بطن امه والسعید السعید فی بطن امه ؟
ج- قال الرازی : فمنهم شقی بعمله وسعید بعمله . مفاتیح الغیب 18/399
فخر می گوید ، بواسطه عمل خودشان شقی ویا سعید می شوند . وخدا خبر می دهد از آینده . ( توجیه منطقی ومتینی است که طبرسی هم در مجمع البیان گفته است. )
در روایات اهل البیت وارد است که « ِلسَبق عِلمهِ فیهم » یعنی خداوند با علم ، اِخبار از آینده فرمود که عده ای سعید وعده ای شقی می شوند .
دقیقا شبیه پیش بینی معلم ؛ آینده محصل تنبل ودرس نخوان را .
روزی ابن سینا از کوچه باغی عبور می کرد ، فردی را دید بالای شاخه درخت نشسته وزیر پای خود را اره می کند . گفت ای مرد چه کار می کنی الان سقوط می کنی ؛ مرد توجه نکرده وبکار خویش ادامه داد . شیخ هم براه خود ادامه داد . چیزی نگذشته، شاخه بریده شده ومرد بر زمین افتاد . تعجب کرده وبدنبال شیخ دوید وپرسید ،
از کجا دانستی که از بالای درخت سقوط می کنم ؟ شیخ گفت : ای بنده خدا ؛ کسی که شاخه زیر پایش را می بُرد ؛ مسلماً عنقریب می افتد .( بقول ما خیلی دور نیست ).
اقول :
پیش بینی وضعیت آینده انسانهای نحس وشقی را، هر عاقلی وهمچنین رهروان کوی سعادت و صلاح راهر عاقلی تشخیص می دهد .
ارسطو گوید ، سعادت در 5 چیز است :
اول – صحت بدن واعتدال مزاج
دوم – مال واعوان .
سوم – حسن شهرت
چهارم – رسیدن به آرزوها ودست یافتن به آرمانها .
پنجم – جودت رای وصحت فکر وسلامت عقیدت . اخلاق ناصری ص 85
بوسوئه حکیم فرانسوی هم گوید :
سعادت در دو چیز است :
اول – آنچه بتوانی بخواهی
دوم- آنچه باید خواست بخواهی.
سوال : آیا تغییر وتبدیل اخلاق سوء به نیکو امکان پذیر است ؟
ج= آری ، در نهایت صعوبت .
کما قال الارسطاطالیس : « یمکن صیرورة الاشرار اخیاراً بالتادیب الا ان هذا لیس کلیاً ؛ فانه ربما اثر فی بعضهم بالزوال وفی بعضهم بالتقلیل وربما لم یوثر اصلاً»
راه رسیدن به پاکیزگی اخلاقی، علمی وعملی است . شناخت معایب ومضرات
سیئات اخلاقی و محاسن وعوائد آن باب علمی کار است .
ریاضت و مجالست با صلحا واخیار بُعد عملی آن . که فرمودند :
« المجالسة موثرة » نشست وبر خاست تاثیر گذار است . همانطور که چیزی بوی چیز دیگر را می گیرد , خوئی؛ خوی دیگر را می گیرد .
( از کلمات استاد فرزانه آیت الله صاحب الزمانی ره )
پیامبر ص هم فرمود : « حسنوا اخلاقکم »
این دستور دلالت بر امر ممکن الوجود دارد .
سوال : دوستانی که باید برای این مهم بر گزید چه صفاتی دارند ؟
ج= آنانی که دیدار ایشان ، گفتار ایشان ، اعمال ایشان شما را بیاد خدا می اندازد .
در یک کلام « انسانهای ربانی » .
انقراطوس از حکمای یونان گوید : اصول امتحان –گزینش- دوست خوب چنین است :
اول – عاق والدین نباشد ؛ زیرا چنین فردی حق را رعایت نمی کند .
دوم – معامله اورا با دوستان قبل برسی کن تا چگونه بوده است .
سوم – اگر کفران نعمت می کند ، دوست خوبی نیست .
چهارم – اگر به اِعمال شهوات میل شدید دارد ؛ خوب نیست .
پنجم – اگر ریاست طلب است ، خوب نیست ، زیرا میل دارد که بر دوستان تفوق بطلبد. ( همیشه خود را طلبکار وحق بجانب فرض می کند . علی ع فرمود :
« من رضی عن نفسه کثرا لساخطون علیه » آدم از خود راضی دوستی ندارد.
ششم – گرایش به ضرب وطنبور از موانع دوست گیری است .
در روایات اسلامی وارد است که " الغناء رقیة الزنا " بحار 16/297
المجموع النووی 20/248
تار وطنبور ، مقدمه زنا کاری است .
( با تصرف در کلام انقراطوس )
علی ع هم در کلام گهر باری می گوید: «والطمانینة الی کل احد قبلاختبارعجز»
شرح ابن ابی الحدید 19/390
« الطمانینة الی کل احد قبل الاختبار ، من قصور العقل »
عیون الحکم محمد اللیثی ص59
قال الصادق ع : « اذا کان الزمان زمان جور ، واهله اهل غدر ، فالطمانینة الی کل احد عجز» میزان الحکمة 2/1589
آری ، در روایات ماهم در خصوص اعتماد کردن به دیگران ، قبل از امتحان ایشان ، نهی شده است .
***
« حکمت، وفرق آن با علم »
قال الله تعالی "یوتی الحکمةمن یشاء ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً " بقره 269
یوتی الحکمة : ای یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله هو العالم العامل.
الموسوعة القرانیة 9/192
توفیق کسب علم وعمل بر وفق آن را ، حکمت گویند . که خیر کثیر است .
همانا ؛ حکیم کسی است که عالم با عمل است .
در باب تعریف حکمت بین مفسرین اقوال زیادی وجود دارد که هر کدام اشاره با مبانی خاصی دارند . بنگرید نقل اقوال اساطین تفسیر را :
گویند ، مراد از حکمت چیست ؟ علم است ، یا کار صواب ( درست ).
فخر رازی در تفسیر کبیر در باب حکمت چنین گوید :
حکمت در قران بر 4 وجه است ،
اول – مواعظ قران –" وما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به" - بقره 231
دوم – حکمت یعنی فهم وعلم –" وآتیناه الحکم صبیا" - مریم "12و" لقد آتینالقمان الحکمة "
سوم – حکمت یعنی نبوت –" فقد آ تینا آل ابراهیم الکتاب والحکمة ". نساء 54
وآتاه الله الملک والحکمة . بقره 251""
چهارم - عجائب اسرار – " ادع الی سبیل ربک بالحکمة " نحل 125
واما تفسیر حکمت به فعل صواب : " التخلق بالخلاق الله بقدر الطاقة البشریة "
کما قال النبی ص : " تخلقوا بالخلاق الله "
واما راه رسیدن به حکمت دو چیز است :
اول – ان یعرف الحق لذاته .
دوم – والخیر لاجل العمل به .
مرجع اولی ؛ علم وادراک است ومطابق واقع بودن و مرجع دومی ؛ کار عدل وصواب است .( در واقع اشاره به دو مبنا می کند : حکمت نظری وحکمت عملی )
حضرت ابراهیم گفت :" رب هب لی حکماً" – این حکمت نظری است – "والحقنی
بالصالحین" – این حکمت عملی است . شعراء آیه 83
ویا آیه " فاعلم انه لا اله الا الله " که حکمت نظری است و ادامه آیه " واستغفر لذنبک " حکمت عملی . سوره محمد آیه 19
نقل از مفاتیح الغیب 7/59
حکمت یعنی حالت تشخیص حق وواقعیت .
حکیم ، کسی است که کارهایش بر اساس مصلحت انجام می گیرد .( قاموس قران )
قال الراغب : حکمة : سمیت اللجام : حکمة الدابة . ( حَکم: منع )
حکم را هم از این باب حکم گویند که مانع است از ظلم ظالم .
حکمت یعنی : " طاعة الله ومعرفة الامام " نور الثقلین
در مجمع البیان برای حکمت 10معنا ذکر نموده است .
الفرق بین العلم والحکمة : « فالعلم یقیس الکمیات ... با شناخت علاقات مرتبط با این کمیات . واما الحکمة فانها تامر باتباع العقل السلیم والدین القویم واستعمال الشیء وضع له وخلق من اجله »
برای مثال ، ساختن موشک و فضا پیما کار علم است ، ولی تشخیص مصلحت علت غائی آن ،
کار حکمت است . خیر ویا شر بودن را حکمت بیان می کند .
تفسیر کاشف المغنیه 1/422
علم کسبی است وعنایتی؛ ولی حکمت عنایتی .قران هم فرمود ": ومن یوتی الحکمة "
خدا باید عنایت کند . نوری است که از معدن کمال بر قلب انسان می تابد .
حکمت همان علمی است که انسان را از لغزشها باز می دارد .
علم عنایتی هم ، همان نور اشراقی است ویا لدنی در نزد معصومین ع .
« العلم نور ٌ فی البدن » ویا کلام صادق آل محمد ع « لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلم بل العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء » به هر کس بخواهد ، این نور را می دهد .
فرق دیگر : حکمت ، اعم از علم است .
آیت الله شیخ مغنیه گوید : حکیم ؛ کسی است که تحقق غرض مطلوب از عمل را
عقلاً وشرعاً , دنیائی ودینی ، رعایت می کند . از امیال نفسانی پرهیز می کند .
انجام کار ها ، قبل از موعد مقرر وبعد از زمان مورد نیاز ؛ کار حکیمانه نیست .
رعایت حدود وقیود شرط کار حکیمانه است . از امثله عرب است که ؛
:" الامور مرهونة با وقاتها " حقایق الاصول سید حکیم 1/3
انجام هر کاری بستگی به زمان مطلوب دارد . میوه را نارس چیدن خلاف عقل است .
« والامور کما قیل مرهونة باوقاتها " استبصار الطوسی 1/4
قال النبی ص : " راس الحکمة مخافة الله " حکمت چیزی است که میوه آن خدا ترسی است . تقوای الهی و پرهیز از منهیات خداوند .
وقیل : " هی النور المفرق بین الوسواس والالهام "
نوری که جدا کننده وسواس از الهام است .
وقیل : الحکمة : شهود الحق تعالی فی جمیع الاحوال "
عالم محضر خداست . در محضر خدا گناه نکنید .
" الم یعلم بان الله یری " علق .
ان الحکمة هی ابداع الشیء واتقانه حتی یاتی علی غایة الکمال .
حکمت یعنی هر کاری را درست ومتقن انجام دادن . بدون اشکال وکاستی .
الحکمة : اصا بة الرای . حکمت یعنی ؛ رای صائب ( مطابق واقع ) دادن .
حکمت یعنی معرفت قرانی . تفقه قران .
الحکمة : العقل . الفهم . المعرفة بالدین . الخشیة . ( جامع البیان طبری )
قال الزمخشری : " یوتی الحکمة : یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله : هو العالم العامل . کشاف 1/316
قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا اسکن الله الحکمة قلبه وانطق بها لسانه "
2/کافی 128
وایضا ً " من اخلص لله صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه "
مسند زید بن علی ص383
« الحکمة ضالة المومن اینما وجدها اخذها » حکمت گمشده مومن است اورا هر کجا بیابد، می گیرد .
« الحکمة ضالة المومن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق »
حکمت در این روایات به معنای علم است .
در لسان حکما ی الهی تعریف حکمت چنین است :
" ان الحکمة استکمال النفس الانسانیة بمعرفة حقائق الموجودات علی ما هی علیها
والحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لا اخذاً بالظن والتقلید بقدر الوسع الانسانی "
ملا صدرا شیرازی
قال ابن المیثم البحرانی :
" لما کان للنفس الانسانیة قوتان ، قوة نظریة وقوة عملیة ، کذلک وجب ان یکون لکل واحدة من هاتین القوتین کمال یخصها واستکمال النفس بتلک الکمالات فی القوتین یسمی حکمة . فرسم الحکمة اذا استکمال النفس الانسانیة بتصور والتصدیق بالحقائق النظریة والعملیة علی قدر الطاقة الانسانیة " شرح مئة کلمة ص 17
به کمال رساندن دو قوه نظری وعملی را بقدر واستعداد بشری ، حکمت گویند.
قال عبد الوهاب فی شرح کلمات علی ع ص 50:
" الحکمة ضالة المومن : الحکمة اِحکام الرای والتدبیر ، وتطلق علی کل کلام محکم
لا مدخل فیه للفساد بوجه ، وعلی کل دلیل محکم موضع للحق مزیل للشبهة ؛ وعلی کل فعل محکم مشتمل وعلی مصلحة عار عن مفسدة ، وعلی کل علم یعرف فیه استکمال النفس الانسانیة فی جاِنبَیِ العلم والعمل ..."
قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا علمه الله بلا تعلم ، وهداه بلا هدایة وجعله بصیراً وکشف عنه العمی " الجامع الصغیر السیوطی 2/606
بنظر این حقیر راقم سطور ، بهترین تعریف برای بیان تفاوت علم وحکمت چنین است : * علم دانستن است وحکمت چگونه بکار بستن *
والسلام
مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 28/5/1388
ادامه...