مكتب القرآن فجر
آخرين تاريخ به روز شدن: 21/12/2009
ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9]

بسم الله الرحمن الرحیم

« عدالت در امامت »

قال فی الشرایع :

« یعتبر فی الامام : الایمان والعدالة ...»

قال فی المسالک الافهام :

قوله " والعدالة "

وطریقها المعاشرة الباطنة ، او شهادة عدلین ، او اشتهارها ، والظاهر انها لا تثبت بصلاة عدلین خلفه من غیر تلفظها بالتزکیة . ج3ص312

( الا ان یعلم اقتداء هما به ) .

معنای کلام شهید ثانی در مسالک چنین است :

عدالت در امام جماعت شرط است . راه آن هم ، معاشرت با امام ؛ شهادت دو نفر عادل ، ویا مشهور بودن او به عدالت است . ظاهراً با نماز خواندن دو نفر عادل ، پشت سر او؛ عدالت احراز نمی شود . بلکه باید با زبان عدالت او را اظهار کنند .

( مگر این که یقین کنی که این دو نفر پس از احراز عدالت امام ، اقتدا کرده اند ) .

معنای دیگر کلام شهید ثانی این است که ، آن دو نفر اهل مسئله بوده وهمینطوری اقتدا نمی کند . فلذا ، عمل دیگری میتواند برای ما ، سرمشق بوده وبر آن عمل خویش را بارمی کنیم .

ابن ادریس حلی در « السرائر » باب نماز جماعت گوید :

« والشرط فی صحة الانعقاد شرطان : العدالة والقرائة فحسب . ...

وحد العدل هو الذی لا یخل بواجب ولا یرتکب قبیحا ً » ج1ص280

قال فی الجواهر الکلام :

« العدالة ، فلا یجوز الائتمام بالفاسق اجماعاً محصلاً ومنقولاً » ج13ص275

اقتدا کردن به فاسق جایز نیست ، اجماعاً – اجماع محصل ومنقول .

قال فی الریاض المسائل :

« العدالة هی ملکة نفسانیة باعثة علی ملازمة التقوی التی هی :

القیام بالواجبات وترک المنهیات الکبیرة مطلقاً ، والصغیرة مع الاصرار علیها ، وملازمة المروة التی هی :

اتباع محاسن العادات واجتناب مساؤ ها وما ینفر عنه من المباحات » ج4ص329

قال فی العروة الوثقی :

« العدالة عبارة عن ملکة (1) اتیان الواجبات وترک المحرمات ، وتعرف بحسن الظاهر الکاشف عنها علماً او ظناً (2) وتثبت بشهادة العدلین ، وبالشیاع المفید للعلم »

(1) بل عبارة عن الاستقامة فی جادة الشرع وعدم الانحراف عنها یمیناً وشمالاً .خوئی

(2) بل الظاهر کون حسن الظاهر کاشفاً تعبدیاً عن العدالة ولا یعتبر فیه حصول الظن فضلاً عن العلم . امام خمینی ./.

نکته : این که در اثبات عدالت ؛ ملکه بودن شرط است ویا عمل بواجب وترک حرام ، بین فقهاء محل حرف است . علامهمجلسی ومحقق سبزواری و...نظر بر دومی است .ودر مقابل عده ای را نظر بر ملکه بودن است . ( کتاب القضاء آشتیانی ص62)

قال الانصاری :

« ان المتبادر من العدالة هی الصفة الباطنیة وانها حسن الباطن دون حسن الظاهر . نعم قد یحکم العرف بحسن الباطن من جهة ان الظاهر عنوان الباطن .» کتاب الصلاة 2/648

وایضاً گوید : « وکیف کان فدعوی ان العدالة عبارة عن مجرد حسن الظاهر او ملکة تحسینه فاسد جداً » کتاب الصلاة ص250

یعنی ؛ حسن ظاهر، تنها ملاک اصلی برای اثبات حسن باطن وداشتن عدالت نیست .

آری ، میتواند راهی برای رسیدن به مطلب باشد . زیرا عرفی است .( طریقیت دارد)

والعدالة لغة : الاستواء والاستقامة وعرفها المتاخرون شرعاً : بانها هیئة راسخة

فی النفس تبعث علی ملازمة التقوی والمروة .

مدارک الاحکام سید محمد عاملی ج4ص67

عدالت ، عبارت از ملکه راسخه ای است که در درون انسان بوجود آمده واو را بر جاده تقوی ومروت پایدار میدارد .

دقت کنید : گویند ، ملکه باشد . راسخ هم باشد .( صرف یک عمل کافی نیست ) با این بیان ، عادل یعنی :

« تالی تلو معصوم » . کسی که پای جای پای معصوم می گذارد .

قال فی لسان العرب : « العدل : ما قام فی النفوس انه مستقیم ؛ وهو ضد الجور »

العدل : ( الحکم بالحق ) : فی حدیث :" من المنجیات کلمة العدل فی الرضا والسخط"

در روایات وکلام فقهاء هرگاه از امام عدل نام می برند منظور معصوم ع است . کما قال: « مسجد الاعتکاف صلی فیه امام عدل »

« العادل : الواضع کل شیء موضعه »

نکته مهم ؛ احراز عدالت امام ؛ در نزد ماموم است . که در لسان روایات بعنوان

وثوق به دین امام ، نامبردار شده است . کما قال :

« لا تُصل الا خلف من تَثِقَ بدیِنهِ وامانِتهِ » . توثیق یعنی ثابت ومحکم .

قال فی الجواهر :

« فیکون المراد عدلاً عند الماموم وهو معنی لا تصل الا خلف من تثق بدینِه »

ودر ادامه گوید : فقول الاصحاب العدالة حسن الظاهر لا یخلو من مسامحة اذ حسن الظاهر نفسه لیس العدالة ، بل العدالة غیره وهو طریق الیها ولیست هی الملکة کما یقوله المتاخرون . فتامل جیداً» ج13ص299

ودر جای دیگر کلام بسیار روشنگرانه ای دارد . می فرماید :

« عدم الاکتفاء فی العدالة بعدم ظهور الفسق » 13/276

یعنی ، ندیدن گناه وفسق از کسی دلیل بر عادل بودن او نیست .

شیخ انصاری هم چنین نظری را ابراز داشتند .

در مقابل ؛ شیخ مفید وشیخ طوسی در مقنعه والنهایه ، فتوا بر حسن ظاهر در کاشفیت ؛ عدالت دارند . قال المفید : « ان العدل من کان معروفاً بالدین والورع عن محارم الله وهو ظاهر فی حسن الظاهر»

محقق کرکی در مقابل اینان گوید :

« ولا التعویل علی حسن الظاهر علی الاصح » رسائل الکرکی ج1ص126

یعنی ، تعویل بر حسن ظاهر کافی نیست . ( تعویل یعنی اعتماد کردن ؛ تکیه کردن)

قال الخوئی : « ولا بد من احرازها ولو بالوثوق الحاصل من ای سبب کان » .

یعنی ، حسن ظاهر کاشفیت از حسن باطن میتواند داشته باشد . در هر صورت احراز عدالت امام الزامی است ، به هر وسیله که ممکن باشد .

قال البحرانی فی الحدائق :

« ان العدالة عبارة عن حسن الظاهر ای حسن ما یظهر منه بعد الابتلاء والامتحان والاختبار بما ذکرناونحوه . واما مجرد رؤیة الرجل علی ظاهر الایمان عالماً فاضلاً

او جاهلاً خاملاً وان لم یظهر منه ما یوجب الفسق فهو مجهول الحال ولم یظهر منه ما یوجب وصفه بالعدالة المذکورة فی هذا الخبر ؛ فان عدم ظهور ما یوجب الفسق لا یدل علی العدم والشرط کما عرفت من الروایة ظهور العدم لا عدم الظور والفرق بین المقامین واضح » ج10ص27و28

منظور همان است که گفتیم ؛ ندیدن فسق دلیل بر داشتن عدالت نیست . باید به عدالت شخص وثوق یابید .

قال السید محمد رضا البروجردی:

« العدالة : هی الاستقامة علی جادة الشرع بالاقدام علی وظائف العبودیة وعدم الخروج عنها ویعبر عنها بالاستقامة العملیة الناشئة من التدین والایمان فاذا تخلق الانسان بهذا الخُلق وصار مبالیاً بدینه بحیث هذا الخلق علی فعل الواجبات وترک المحرمات بحسب العادة وکان رجوعه عنها محالاً عادیاً فهو یکون عادلاً وان صدرت عنه

المخالفة احیانا » ص42 رساله « فی العدالة »

همو در شرح حدیث لا تصل الا خلف من تثق بدینه وامانته گوید :

« فان الوثوق لا یحصل الا من اهل الامانة فی الواقع لا من مجرد استقامة الظاهریة

فی ترک المعاصی » ص43همان مدرک

معظم له در ص 44گوید :

« بحسن الظاهر لاستکشاف العدالة . وفی المبسوط ان العدالة فی اللغة ان یکون الانسان متعادل الاحوال متساویاً واما فی الشریعة هو من کان عدلا فی دینه عدلا فی مروته عدلا فی احکامه ... وفی المروة ان یکون مجتنباً الامور التی تسقط المروة

مثل الاکل فی الطرقات ومد الرجل بین الناس ولبس الثیاب المصبغات وثیاب النساء

وما اشبه ذلک » ( کلام شیخ در مبسوط ج8ص217وجود دارد )

ایشان معنای مروت را انسانیت وجوانمردی میدانند که زن ومرددر آن هر دو یکسانند .بعبارت دیگر ، مروت ، یعنی پرهیز کردن از تمام اعمال وحرکاتی که مورد تنفر عقلای عالم در هر زمان ومکان است .

چه بسا ، فعلی در زمان ما قبیح شمرده شده ولی در صد سال پیش حُسن بوده ویا بر عکس . بنابر این عرف زمان ومکان را باید لحاظ نمود .

نکته :عدالت در بعد اجتماعی وزندگی شخصی ، بمعنای ، هر چیز را سر جای خود قرار دادن است . کما قال : « بالعدل قامت السموات والا رض » .- مفردات راغب -

نه افراط ونه تفریط . حد وسط را پیمودن که نشان ؛ استقامت نفس است .

در باب احکام هم یعنی ، ضد جور وستم . معادل قسط است .

محقق حلی در شرایع باب شهادت گوید :

« ولا یجوز التعویل فی الشهادة علی حسن الظاهر »

علامه در قواعد وبسیاری از فقهاء ؛ در این مسئله با محقق موافق هستند .

رک : قواعد ج3ص430ومسالک الافهام و....

قال فی الدروس : « ویعلم العدالة باشیاع ، والمعاشرة الباطنة ، وصلاة عدلین خلفه ولا یکفی الاسلام فی معرفة العدالة خلافاً لابن الجنید ولا التعویل علی حسن الظاهر

علی الاقوی » الدروس الشریعة ج1ص218

قال ابن فهد الحلی : « تعرف العدالة بتکرار المعاشرة والمخالطة ولا یعول علی حسن الظاهر بل لابد من الاختبار » الرسائل العشر ص422

قال السبزواری : « وجوز بعض الاصحاب التعویل فی العدالة علی حسن الظاهر وقال ابن الجنید کل المسلمین علی العدالة الی ان یظهر خلافها » کفایة الاحکام ص264

ابن جنید گوید : تمام مسلمین عادل هستند تا خلاف آن ثابت شود .

فاضل نراقی در کتاب قیم مستند الشیعه ج 18از ص51تا150، مفصلاً در باب عدالت قلم فرسائی نموده وتمام دقائق آنرا بر کاویده است . جامع تمام بحوث را چنین گوید :

« اختلفوا فی معنی العدالة ، هل هی ظاهر الاسلام مع عدم ظهور فسق او حسن الظاهر ، او الملکة ، ای الهیئة الراسخة فی النفس الباعثة لها علی ملازمة التقوی والمروة »

ج18ص66

اقول:خلاصه این است که عده ای ظاهر اسلام با عدم بروز فسق را در کاشفیت عدالت کافی میدانند وعده دیگری نظر بر تحقیق وتفحص از حال شخص بوده وظاهر را

نا کافی میدانند .

صاحب جواهر از استادش علامه کاشف الغطاء نقل کند که :

« الاجماع علی ان المراد بالعدالة حسن الظاهر فی کل مقام اشترطت فیه »

جواهر الکلام ج13ص288

صاحب جواهر در شرح کلام محقق مبنی بر عدم تعویل بر حسن ظاهر – باب شاهد- گوید : ولکن قد یناقش بان حسن الظاهر طریق شرعی للحکم بحصولها عملاً بالنصوص .

ج40ص114

ایشان حسن ظاهر را ملاک کاشفیت از عدالت میدانند .

شیخ انصاری در یک تقسیم گوید :

معنای عدالت : الاول – الاسلام وعدم ظهور الفسق .والثانی – حسن الظاهر .

ولا ریب انهما لیسا قولین فی العدالة ، وانما هما طریقان للعدالة. ( رسائل ص8)

اقول : آری این دو معنا ، طریقی برای کشف حسن باطن هستند والا هیچ

عاقلی با وجود این دو ؛ بر عدالت وحسن باطن کسی حکم صادر نمی کند . ما مامور هستیم به ظاهر اسلام حکم کنیم ، " فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی " النجم 32

بنده شناس فقط خداست . قال الله تعالی : ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا .

نساء 94

قال غزالی فی المستصفی :

« ( تعریف العدالة ) : قال بعض اهل العراق العدالة عبارة عن اظهار الاسلام فقط مع سلامته عن فسق ظاهر ، فکل مسلم مجهول عنده عدل ؛ وعندنا لا تعرف عدالته بخبرة باطنة والبحث عن سریرته ، ... » ص125

همانطور که آوردیم ، عدالت ، ملکه راسخه ای است که در درون نفس ایجاد وانسان را از ارتکاب محرمات کبیره واصرار بر صغیره باز میدارد . که البته باید رعایت مروت را هم بر آن بیفزائیم . یعنی متخلق بودن به اخلاق حسنه ودور ماندن از اخلاق پست ودون شان شخص . هر کس در سن وسال خود ملاحظه بعض امور را داشته باشد . بقول روایت :« خیر شبابکم من تزیا بزی کهولکم وشر کهولکم من تزیا بزی شبابکم » رسول الله ص ( شجره طوبی 1/37)

وایضا ً فرمود : « خیر شبابکم من تشبه بکهولکم وشر کهولکم من تشبه بشبابکم »

وسائل الشیعه 5/25---- الجامع الصغیر السیوطی 1/627

یعنی : بهترین جوانان ، آن جوانی است که در زی پیران باشد ( موقر ومودب )

وبدترین پیران ، آن پیری است که در زی جوانان باشد ( جوان بی تجربه ) .

عدالت در فقه شیعی در 5مورد کاربر د عملی دارد ؛ در سه مورد شرط علمی ودر دو مورد شرط واقعی است .

در امام جماعت , مرجع تقلید و عدول مومنین ، شرط علمی ودر

قاضی وشاهد ، شرط واقعی است .

فرق این دو چیست ؟

در شرط علمی هرگاه کشف خلاف شد ، عمل ماضیه صحیح بوده ونیازی

به اعاده ندارد . ولی در شرط واقعی باید اعاده وجبران مافات شد .

تفصیل آنرا در کتب مبسوط فقهی بجوئید .

مجتهدین شیعی با استناد به روایات اهل البیت – ع – شرط عدالت را در امام جماعت

محرز دانسته وآنرا در ضمن شرایط صحت جماعت می آورند . اهل سنت تقریبا ً ؛ کلاً با این شرط مخالف بوده وبر اساس روایت مجعولی ، نماز خواندن پشت سر هر کسی ؛ ولو فاسق فاجر را جایز می دانند .ابو حنیفه در قاضی وشاهد هم عدالت را شرط نمی داند . در آتی نقل اقوال ایشان را داریم .

شیخ جواد مغنیه در کتاب « الفقه علی المذاهب الخمسة » گوید :

« العدالة عند الامامیة والمالکیة والحنابلة فی احدی الروایتین عن الامام احمد .

واستدل الامامیة بقول النبی ص : لا توم امراة ولا فاجر مومناً ، وباجماع اهل البیت ، وان امامة الصلاة تشعر بالقیادة والفاسق لا یصلح لها بحال . ولکنهم قالوا :

من وثق برجل خلفه ، ثم تبین انه فاسق فلا تجب علیه الاعادة ( شرط علمی ) »

ص134

سنیان گویند ، پیامبر ص فرمود : صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ .

الجامع الصغیر السیوطی 2/97-- کنز العمال الهندی 6/54

قال الرافعی : « وعن احمد روایتان فی جواز الاقتداء بالفاسق مطلقاً ( اصحهما) المنع ونحن اقتصرنا علی الکراهة وجوزناه لما روی انه ص قال : « صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ. ویمکنک ان تستدل بکراهة الاقتداء بالفاسق علی کراهة الاقتداء بالمبادع بطریق الاولی لان فسق الفاسق یفارقه فی الصلاة واعتقاد المبتدع لا یفارقه ...»

فتح العزیز ج4ص330

ملاحظه کنید که این دانشمند سنی چطور استدلال می کند . از جواز اقتدا به مُبتدع

جواز اقتدا به فاسق را استنباط می کند . زیرا فسق فاسق در حال نماز از او جداست ولی اعتقاد غلط مُبدِع، خیر .!!! پس بطریق اولی اقتدا به فاسق جایز است . آری ؛ این است فقه پوشالی وبدور از سلامت نفس قائلین آن .

قال السرخسی فی المبسوط :

« ولنا حدیث مکحول ان النبی ص قال الجهاد مع کل امیر والصلاة خلف کل امام والصلاة علی کل میت وقال ص صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ ولان الصحابة والتابعین کانوا لا یمتنعون من الاقتداء بالحجاج فی صلاة الجمعة وغیرها مع انه کان افسق اهل زمانه » ج1ص40

سرخسی از بزرگترین دانشمندان سنی مذهب ، گوید که نماز پشت سر هر فاسق وفاجری جایز است ، دلیل هم ، اقتدای صحابه وتابعین به حجاج – علیه لعنة الله –

است . ولو این که ایشان افسق فساق زمان بودند .

اقول : خدا پدر آدم چیز فهم را بیامرزد . یک عمل از روی ترس که ملاک نیست .

در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم ورضا کو چاره ای

قال فی سنن الدار قطنی :

« قال رسول الله ص من اصل الدین الصلاة خلف کل بر ٍ وفاجرٍ والجهاد مع کل امیر ولک اجرک والصلاة علی کل من مات من اهل القبلة » ج2ص44

ایشان جهاد در زیر لوای هر پادشاه ظالم وفاسقی را هم مجاز میشمارند .

اقول : جهاد دفاعی برهمگان واجب وحتم است . دفاع از کیان اسلام وامت اسلامی

مربوط به شخص خاص وزمان خاص نیست . آری در جنگ ایران وروسیه در زمان قاجاریه ؛ فقهاء ومجتهدین برای درک ثواب بیشتر ، اجازه جهاد مسلمین را در تحت امر شاه قاجار صادر کردند . که البته این موضوع نشان از ولایت فقهاء در امور

جامعه دارد .

قال فی المغنی 2/25 : « صلوا خلف من قال لا اله الا الله ...وکان ابن عمر یصلی خلف الحجاج » معنا: ابن قدامه هم در المغنی ، اقتدا کردن به هر کسی که گوینده "لا اله الا الله" باشد را مجزی میداند . فذا تمام بحث چیستی عدالت وچگونگی احراز آن کلاً ملغی میشود .

در مقابل اینان ، ابن حجر عسقلانی که از علمای عامه است ؛ روایت منقول « صلوا خلف کل بر وفاجرٍ » را ضعیف شمرده وگوید : " کلها ضعیفة " سبل السلام 2/29

سید سابق در فقه السنة گوید : « کراهة امامة الفاسق » ج1ص237

دانشمند اهل سنت « جصاص » در کتاب « احکام القران » خود در بحث امامت فاسق گوید : با استناد به آیه لا ینال عهدی الظالمین" فثبت بدلالة هذه الایة بطلان امامة الفاسق وانه لا یکون خلیفة ... ودل ایضاً علی ان الفاسق لا یکون حاکماً وکذلک لا تقبل شهادته ..." ج1ص85

ملاحظه کنید که ایشان بر خلاف ابو حنیفه فتوا می دهد ؛ زیرا ابو حنیفه گوید ،

امامت فاسق ، قضاوت وشهادت او ؛ مقبول است .

در فتاوای الازهر ، علمای متاخر هم امامت فاسق را پذیرفته وبعضی قائل به کراهت هستند . ودر صورتی که ماموم هم فاسق باشد ؛ کراهت از بین میرود .

رک : فتاوای الازهر جزء 1ص329

برگردیم به فقه شیعی:

قال الطوسی فی الخلاف :

« لا یجوز الصلاة خلف من خالف الحق من الاعتقادات ، ولا خلف الفاسق وان وافق فیها . وقال الشافعی : اکره امامة الفاسق والمظهر للبدع . وان صلی خلفه جاز.

شیخ طوسی دلیل عدم جایز بودن را ، عدم حصول برائت ذمه یقینی میداند .»

الخلاف ج1ص549

قال ابن البراج : « العدالة معتبرة فی صحة الشهادة علی المسلم وتثبت فی الانسان بشروط وهی : البلوغ وکمال العقل والحصول علی ظاهر الایمان والستر والعفاف واجتناب القبائح ونفی التهمة والظنة والحسد والعداوة » مختلف الشیعه 8/482

لهذا مجتهدین شیعی در خصوص احراز عدالت امام جماعت که خود نوعی از رهبریت وهدایت مردم است ، اهتمام ویژه ورزیده واز کار کردن بدون علم وآگاهی امتناع داشته اند . که در روایت گویند :

« المتعبد بغیر علم کحمار الطاحونه یدور ولا یبرح من مکانه » علی ع

امامت مجهول الحال :

«ثلاثة لا یصلی خلفهم ؛ احدهم المجهول » جواهر الکلام ج13ص275

صاحب جواهر ، نابغه فقه واستدلال ، در کتاب قیم جواهر جلد 13از ص275تا ص322در باب عدالت ومبانی کشف آن بحث مفصل دارند . روایتی را نقل کنند که بسیار پر معنا وروشنگرایانه است . از امام باقر ع سوال کردند ، عده ای از دوستان شما جمع شده ودر وقت نماز ، یک نفر امام وبقیه به او اقتدا می کنند ؛ چطور است ؟

امام ع می فرماید : اگر بین او خدا چیزی از مطالبات الهی وجود ندارد ، اشکالی ندارد . به اصل حدیث دقت کنید :

« قوم من موالیک یَجتمعون فَتَحضُرُ الصلاة فَیُقِدم بعضهم فیصلی بهم جماعة ،

فقال : ان کان الذی یَؤمُهم لیس بینه وبین الله َطلِبَة فلیفعَل » وسائل ج8ص317

قال صاحب الجواهر : دل علی النهی عن الصلاة خلف المجهول .

طلبة : ما کان لک عند آخر من حق ٍ تُطالبِه به .

یعنی ، بر گردن این شخص امام ؛ دینی از دیون الهی ومردمی وجود ندارد .

دقت کنید، مفهوم مخالف این کلام ؛ وثاقت از عادل بودن امام است ؛نه تنها حسن ظاهر. احراز عدالت یقینی است ونه حدسی .

قال المرتضی فی الانتصار :

« ومما ظن انفراد الامامیة به : منعهم من الائتمام فی الصلاة بالفاسق ، ومالک یوافقهم فی هذه المسالة . وباقی الفقهاء یجیزون الائتمام فی الصلاة بالفاسق .

واما چرا اقتدا به فاسق جایز نیست ؟ سید مرتضی گوید :

آیه قران است " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار " هود 113

وتقدیم الامام فی الصلاة رکون الیها » ص157

ودر رسائل ج1ص272در جواب سوال اقتدا به فرد مجهول الحال( هل یجوز خلف عدم الموثوق بدینه ام لا ؟ ) گوید :

الجواب : صلاة الجماعة فیها فضل کثیر وثواب کبیر ، اذا وثقنا باعتقاد الموتم به ، وصحة دینه وعدالته ، لان امامة الفاسق عند اهل البیت ع لا یجوز .

همین مطلب در استفتائات سیستانی بوضوح آمده است :

السوال : هل یجوز المشارکة فی صلوات الجماعة التی تقام فی البلدان تقع فی الطریق ولا معرفة لی بامام الجماعة ؟ وهل یمکن احراز العدالة بحسن ظاهره وزیه ؟

الجواب : مالم تحرز عدالة الامام وصحة قرائته لا یجوز الاقتداء ولیس المراد

بحسن الظاهر زیه وحدیثه بل لابد من المعاشرة معه کی یستکشف منه انه ملتزم بالاحکام الشرعیة او لا . استفتائات ص313

سوال : اعلان عادل نبودن امام جماعت به دیگران جایز است ؟خیر . حرام است .

قال فی الصراط النجاة :

سوال : اعلم بانحراف عدالة زید فانا لا اصلی خلفه هل یجب الاخبار والاعلان ام یجوز ام یحرم ؟

الخوئی : لا یجوز اعلام غیره به . ج2ص92

یعنی اعلان عادل نبودن امام به دیگران ، جایز نیست .

سوال : اگر دیگری از عدالت امام سوال کرده وما یقین به فاسق بودن او داشته باشیم ،

تکلیف ما چیست ؟ج= قال الخوئی : المستشار امین لا یخون .

اقول : بهترین جواب این است که بگوئی :« من به او اقتدا نمی کنم ».

نکته : با ارتکاب گناه کبیره ویا اصرار بر صغیره ؛ عدالت شخص زائل شده وبا توبه واستغفار بر می گردد.

لیکن باید به توبه نمودن شخص یقین حاصل شود .

با شنیدن کلمه استغفار از لسان خود شخص گناهکار ، میتوان بر عودت عدالت حکم نمود .

قال فاضل النراقی :

« صرحوا بان المرتکب للذنب القادح فی العدالة اذا تاب عما فعل وعلمتَ توبته تقبل شهادته . بل صرح جماعة – منهم والدی العلامة قدس سره – بانه

تعود عدالته » مستند الشیعه 15/144

نکته : با پرهیز از کبائر ، فعل صغیره

بدون اصرار بر آن ، قادح عدالت نیست .

خلاصة بحث :

عدالت در لسان فقه یعنی استقامت نفس ، عمل بواجبات وپرهیز از محرمات ؛

رعایت مروت ونداشتن اصرار بر صغائر ؛ در مذهب اهل البیت –ع- شرط لازم

در پنج مورد است : قضاوت- مرجعیت – شهادت –امامت و عدول المومنین .

کما قال علامه حلی فی مختلف الشیعه :

« ان العدالة کیفیة نفسانیة راسخة تبعث المتصف بها علی ملازمة التقوی والمروة ویتحقق باجتناب الکبائر وعدم الاصرار علی الصغائر » 8/484

احراز آن واجب وبا ارتکاب گناه کبیره از واجد آن ؛ سلب میشود .

مجدداً با توبه واستغفار برگشته و در امام جماعت ، ماموم باید

این توبه واستغفار را یقیناً احراز کند . وهکذا در مرجع تقلید و...

در باب امام جماعت ،با استناد به عمل بعض مامومین که اهل مسئله بوده وهمینطوری اقتدا نمی کنند؛ اقتدا کردن به امام نا آشنا اشکالی ندارد .

در اماکن زیارتی که نه امام را میشناسی ونه هیچکدام از مامومین را ؛ وامام هم از مشهورین بعدالت نیست ؛ اقتدا کردن جایز نیست .

ولی در خصوص امامت افرادی که به عدالت اشتهار داشته واز شخصیتهای

دینی هستند؛ تجسس لازم نبوده واقتدا کردن مجزی است .

اگر انسان به شخصی اقتدا کند که واجد صلاحیت لازم نبوده وعدالت ندارد ،

در صورتی که از این اقتدا، مردم به شبهه افتاده ودر واقع اغراء محسوب شود

گناه مرتکب شده ونماز باطل است .

نماز فرادی خواندن در جماعت که از آن اهانت امام استشمام وتولید مفسده شود ، باطل است .

من الله التوفیق

مکتب القران فجر - بروجرد - محمد رضا فروزان 26/9/1388

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 01:21 21/12/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)

بسم الله الرحمن الرحیم

« فی النکاح المنقطع »

ازدواج موقت در اسلام :

قال الله تعالی :" فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة " نساء 24

دلت الایة علی اباحت المتعة .

تعاریف : الاستمتاع فی اللغة : الانتفاع ، وکل ما انتفع به فهو متاع .

قال الراغب فی المفردات : وکل ما ینتفع به علی وجه ما ، فهو متاع ٌ ومتعة .

مُتعه، ِمتعه ومَتعه ؛ هر سه قسم صحیح است .

دقت کنید : اجورهن در مقابل استمتاع است . ( عقد معاوضی)

قال الامام الرازی : « ان المراد بهذة الایة حکم المتعة ، وهی عبارة عن ان یستاجر الرجل المراة بمال معلوم الی اجل معین فیجامعها واتفقوا علی انها کانت مباحة فی ابتداء الاسلام » مفاتیح الغیب 10/42

امام فخر رازی ؛ حلیت متعه را از آیه 24نساء ، برداشت وگوید در ابتدای اسلام

حلال بوده ولیکن بعد از فتح مکه ( 3روز بعد آن ) حرام ابدی شد .واستناد به حدیث :

" قال النبی ص : متعة النساء حرام ُ " دارد .

جالب اینجاست که زمخشری در کشاف از ابن عباس نقل کند که ؛ متعه از محکمات قران بوده ونسخ نشده است . کما قال : « وعن ابن عباس هی محکمه یعنی لا تنسخ»

ج1ص498

آری ، در حلیت متعه تمام فقهاء اسلامی موافقت داشته ، اشکال در اینجاست که آیا

نسخ شده ویا بر اباحت باقیست ؟ اهل سنت با تمسک به روایات سخیف وبی پایه وفرمان عمر بن الخطاب ؛ گویند : حرام است . ولی اهل البیت با استناد به روایات

ونص قران شریف واتفاقاً فرمان عمر ؛ حکم به حلال بودن الی یوم القیامه دارند .

واما فرمان عمر ، گویای شیطنت ایشان است که گفت "

« متعتان محللتان کانتاعلی عهد رسول الله وانا اُحَرِمهُما واُعاقِب علیهما متعة الحج ومتعة النساء » بحار الانوار 30/637

دو چیز در زمان پیامبر حلال بود ؛ متعه حج ومتعه زنان . ومن هر دو را حرام کردم

هر کس مرتکب آنها شود ، اورا تنبیه می کنم .

واما سبب این تحریم چیست ؟ چنین گویند راویان اخبار- خیمه عفاف ص47- ؛ روزی عمر وارد منزل شده ومطلع شد که خواهرش غسل می کند ؛ از او جویای احوال شدکه سبب غسلت چیست ؟

گفت متعه شدم ( صیغه موقت ) جناب عمر را بسیار سنگین آمد که خواهرش صیغه

کسی شده ؛ بقول معروف به رگ غیرتش برخورد . خواهر شاه که صیغه نمی شود،

فورا به مسجد درآمد وبا ایراد خطبه ای فرمان همایونی را صادر ومردم را از این عمل، محذور داشت . در واقع تحریم آقای عمر ؛ نهی سیاسی است وماده شرعی ندارد .بقول علامه کاشف الغطاء ؛ تصور عمر بر این بود که ولی امر مسلمین این حق را دارد ومیتواند در حوزه تشریع وارد شود . ( رک : آئین ما ص269)

آیت الله مکارم در حاشیه کتاب « آئین ما علامه کاشف الغطاء » گویند :

عمر همه احکام اسلام را ابدی نمیدانسته ومعتقد بوده که لا اقل قسمتی از احکام ومقررات اسلامی تابع وضع زمان واقتضای محیط است که میتوان آنرا عوض نمود . لذا می گوید : در زمان پیغمبرص حکم چنین بوده ومن آنرا تغییر داده وچنان می گویم .( برای اطلاع بیشتر از داستان متعه وگفتار اهل سنت به کتاب آئین ما مراجعه کنید )

گاهی اوقات غیرتمندی سلاطین مشکل آفرین است . گویند روزی پادشاهی قولنج کرد طبیب آمد وگفت باید قبله عالم تنقیه شوند . گفت ، تنقیه چیست ؟ گفت با وسیله ای چنین ، در مقعد پادشاه آب وصابون وارد کرده ؛ موجبات شستشو وتخلیه مضرات فراهم می گردد. شاه با شنیدن لوله دستگاه ودخول در مقعد بسیار بر آشفته ورگهای مبارک گردن متورم شده وبا عصبانیت فریاد زد ؛ در مقعد کی ؟

طبیب که با فراست مطلب را دریافت وسر نازنین خویش را در خطر جدائی از بدن دید، فورا ً با عجز وخضوع کامل عرض کرد : قربانت گردم در مقعد طبیب !!!

سوال : متعه حج ،چیست ؟

ج- در مناسک حج به هنگام عمره تمتع ، حج گذار بعد از طواف خانه کعبه ونماز در مقام ابراهیم وسعی صفا ومروه ؛ تقصیر کرده واز احرام خارج میشود و تا زمانیکه باید محرم شود وبسوی عرفات حرکت کند حق دارد با همسر خود آمیزش کرده واز محللات بهره مند شود . عمر این متعه راحرام وگفت دوست ندارم که مرد بعد از غسل جنابت ؛ محرم شود . بلکه در احرام بماند تا همه مراسم بپایان برسد .

تذکر این نکته لازم است که بر خلاف تصور عوام الناس ، ازدواج موقت بی در وپیکر نبوده وهر گز دین مبین وشرع انور با غیر ضابطه مند بودن این عمل مباح

موافق نبوده وسوق آن بسوی صورت اخری زنا را قبول ندارد . بهمین دلیل فرمودند :

« المتعة لا تحل الا لمن عرفها ، وهی حرام ُ علی من جهلها » من لا یحضره الفقیه

ویا این که فرمودند ، مستحب است ، با زن مومنه وعفیفه ازدواج موقت صورت گیرد

واز مشهورات پرهیز شود . ازدواج موقت اگر در جای خود واقع شود ؛ جامعه از عمل شنیع زنا دور میشود . واقعیتی که طبری در جامع البیان اعتراف داشته وامام رازی هم در مفاتیح الغیب بر آن مهر تائید می گذارد . ایشان گوید :

« لولا ان عمر نهی الناس عن المتعة ما زنی الا شقی » ج5ص19

طبری از قول علی ع نقل کند که اگر نهی عمر از متعه نمی بود ؛ غیر از انسان شقی ؛ کسی دچار زنا نمی شد. ( همین مطلب در فقه شیعه ووارد شده است مثل جواهر الکلام ج30ص145و...) .آلوسی در تفسیر روح المعانی گوید :

« ولا نزاع – در اباحت متعه در ابتدای اسلام – واستمر التحریم » 3/7

قال الشوکانی فی فتح القدیر : « نهی النبی ص عن نکاح المتعة ...یوم خیبر » 1/518

یکی از ضوابط این کار ، وجود دفتری برای ثبت شروع وختام مدت متعه است . که مالاً ، زمان عده مراعات شده واز اختلاط نطفه جلوگیری می شود .

زمان عده در متعه ، برای زنان من تحیض دو حیض ومن لا تحیض 45روز است .

متعه در مذهب اهل سنت :

قال فی المغنی : « ولا یجوز النکاح المتعة ...نص علیه احمد فقال : نکاح المتعة حرام » ج7ص571

تمام اهل سنت با متعه مخالف هستند .

قال السید سابق : « خامساً: ولانه – المتعة – یقصد به قضاء الشهوة ، ولا یقصد به التناسل ، ولا المحافظة علی الاولاد وهی المقاصد الاصلیة للزواج ، فهو شبیه الزنا من قصد الاستمتاع دون غیره . ثم هو یضر بالمراة اذ تصبح کالسلعة التی تنتقل من ید الی ید ... وما تحل الا للمضطر » ج2ص43فقه السنة

اقول : گفتیم ، اگر با ضوابط باشد ، مشکلی نداشته وتکلیف اولاد متعه هم مشخص شده ؛ شرعا ً وقانونا ً به پدر تعلق دارد . کما قال « الولد للفراش وللعاهر الحجر »

قال ابن رشد : « اما نکاح المتعة ، فانه وان تواترت الاخبار عن رسول الله ص بتحریمه الا انها اختلفت فی الوقت الذی وقع فیه التحریم ، ففی بعض الروایات انه حرمها یوم خیبر وفی بعضها یوم الفتح وفی بعضها غزوة تبوک وفی بعضها فی حجة الوداع وفی بعضها فی عام اوطاس( محلی در سه منزلی مکه) ، واکثر الصحابة وجمیع فقهاء الامصار علی تحریمها واشتهر عن ابن عباس تحلیلها ...وروی عنه قال : ما کانت المتعة الا رحمة من الله عزوجل رحم بها امة محمد ص ولولا نهی عمر عنها ما اضطر الی الزنا الاشقی . ... وعن عطاء قال : سمعت جابر بن عبد الله یقول : امتعنا علی عهد رسول الله ص وابی بکر ونصفاً من خلافة عمر ثم نهی عنها عمر الناس ...» 2/47

ابن رشد در بدایة المجتهد اعتراف می کند که بر اساس خبر ابن عباس در زمان پیامبر ص وابی بکر ونصف خلافت عمر ، متعه مباح بوده وجابر بن عبد الله هم تائید می کند ؛ لیکن عمر از آن نهی کرد . واگر نهی او نمی بود ، غیر از شقی ، کسی زنا نمی کرد .البته ایشان هم متعه را در حال حاضر ، حرام می داند . روایات حرمت هم در حال تقیه صادر شده است .

ملا علی قاری هم در شرح مسند ابی حنیفه گوید ، متعه حلال بوده ولیکن حرام شده تا یوم القیامه . وقیل : انما اباح للمضطر . ص 550

قال فی احکام القران – کیاهراسی - : قال صاحب روائع البیان آراء الفقهاء فی حکم نکاح المتعة فیقول : « المتعة : هی ان یستاجرالرجل المراة الی اجل معین بقدر معلوم ؛

وقد کان الرجل ینکح امراة وقتامعلوماً شهراً او شهرین او یوما او یومین ثم یترکها بعد ان یقضی منها وطره ، فحرمت الشریعة الاسلامیة ذلک . ولم تبح الا النکاح الدائم الذی یقصد منه الدوام والاستمرار ، وکل نکاح الی اجل فهو باطل لانه لا یحقق الهدف من الزواج .وقد اجمع العلماء وفقهاء الامصار قاطبة علی حرمة ( نکاح المتعة ) ، فلم یخالف فیه الا الروافض والشیعة وقولهم مردود . لانه یصادم النصوص الشرعیة من الکتاب والسنة ، ویخالف اجماع علماء المسلمین والائمة المجتهدین وقد کانت المتعة فی صدر الاسلام جائزة ثم نسخت واستقر علی ذلک النهی والتحریم . ( ج2ص413)

اقول : استدلال ایشان مردود وکلامی بدون دلیل است . ما پیروان اهل البیت –ع-

تابع قران وروایات ائمه ع بوده وچنین گوئیم که ؛ نسخ احکام باید توسط شارع مقدس صورت گیرد ونه عمر بن الخطاب . متعه نص قرانی بوده وتاکنون نسخ نشده است . اهل سنت هم اگر مرید راستین بزرگان خودشان باشند ، باید بر این حقیقت گردن نهند . برای رسوائی مخالفین اباحت متعه ، همین بس که این عمر بدان عمل کرده ومی گفت : عمل پیامبر بالاتر است ویا قول عمر ؟

باقر شریف قرشی در کتاب « الرسول الاعظم مع خلفائه » باب محاکمه عمر چنین گوید : بای حق جاز لک هذا التشریع – حرام نمودن متعه – وکیف سانح لک ان تحرم ما حلله الله ؟ او سلطة التشریع لیست بید احد ، انما هی لله تعالی فهو الذی شرع الاحکام وبین معالم الدین ، ولیس لاحد مهما کان شانه ان یسن سنة ؛ او یلغی حکماً ؛ فان ذلک من التشریع الذی یعلم بالضرورة من الدین تحریمه . » ص97

نویسنده در ص98 نام 13تن از صحابه را می آورد که به متعه عمل کرده وبا حکم عمر مخالفت ورزیدند . ایشان عبارتند از : ابن مسعود- ابو سعید الخدری – ابن عمر – الزبیر العوام – خالدبن مهاجر – عمروبن حریث – ابی بن کعب – سعیدبن جبیر –

طاووس بن الیمانی – السدی – زفربن اوس المدنی – جابر بن عبد الله الانصاری – علی بن ابی طالب. وبعدخطاب به عمر می فرماید : ان هذه الجمهرة من الصحابة والتابعین وغیرهم رفضوا حکمک بالتحریم واسروا علی اباحتها ؛ وعدم تحریمها.

واما ازدواج موقت در فقه شیعه :

قال المحقق فی المختصر النافع :

ازدواج موقت 4رکن دارد :

1- صیغه . در صورت قدرت باید تلفظ وبا لسان عربی باشد ؛ با قصد انشاء .ودرصورت عجز از تلفظ وزبان عربی ، به هر زبانی اجرای صیغه شود اشکالی ندارد . برای فرد لال ، حتی اشاره هم کفایت می کند .( رک : جواهر الکلام 30/155)

نکته : رضایت قلبی به تنهائی کافی نبوده وطرفین ملتزم به اجرای صیغه هستند .

قاعده مهمی داریم که : انما یحلل الکلام ویحرم الکلام ویبنی علی کثیر من الاحکام"

صاحب جواهر از وافی ملا محسن نقل کند که :

رضایت طرفین با تلفظ هر کلامی که دلالت بر نکاح وانکاح کند ، کفایت می کند .

انما الکلام فی الاجتزاء بکل لفظ دال علی ذلک صریحا ً بنفسه او بالقرینة علی حسب المتعارف فی الخطابات . ج30ص155

داستان جالبی را هم در این خصوص نقل کنند که گواه دقت نظر اولیای دین و شاخص بودن اصل تسامح وتساهل در دین اسلام است . ( رک : 30/155)

دوم – زوجه . باید مسلمان ویا اهل کتاب باشد . مستحب است ، مومنه وعفیفه باشد واز او سوال شود ؛ ولیس شرطاً . ویکره بالزانیة ولیس شرطاً .

سوال : اگر زن صیغه شده یهودی ویا مسیحی بود ؛ تکلیف مرد چیست ؟

ج= مرد باید زن کتابیه را در مدت ازدواج موقت از خوردن شراب وگوشت خوک وهر آنچه که تنفر ایجاد کرده ومانع استمتاع است ، جلوگیری کند . ( رک : جواهر )

بنابر احتیاط واجب ؛ اجازه پدردرا زدواج موقت ودائم شرط است . هر چند که قول مشهور فقهاء شیعه، بر عدم استجازه است ، دائم وموقت هم فرقی ندارد . ( خلافاً للعامه)

اقول : در حال حاضر ، اجازه پدر ؛ در ازدواج موقت حتماً لازم است .

در ازدواج موقت حصر وجود ندارد . قال : ولا حصر فی عددهن .

سوم – مهر است .

چهارم – مدت . وهو شرط فی العقد .

ازدواج موقت بدون ذکر مهر ، باطل وبدون مدت ؛ انرا تبدیل به دائم می کند .

در ازدواج موقت ؛ طلاق وجود ندارد ، با اتمام زمان مورد توافق ، بطور اتوماتیک

عقد باطل می شود . ادامه مدت ویا تطویل آن ؛ محتاج اجرای عقد جدید است .

البته در باقی مانده از مدت ، باید مرد ، آن مدت را ببخشد وبعد صیغه جدید را بخواند.

قانون توارث در ازدواج موقت جاری نیست . زن حق نفقه نداشته وهمان مهر ی که مقرر شده ؛ صاحب میشود .سید مرتضی توارث را جاری می داند . ولی قول مشهور همان نفی توارث است ، البته با شرط ارث بری ؛ عقد درست است . .زن وشوهر از همدیگر ارث می برند . /.

« نکاح المتعة لا یوجب توارثاً بین الزوجین نفسها ولا لیلة ولا نفقة للمتمتع بها »

اجوبة المسائل جارالله – سید شریف الدین ص106

قال المغنیه : « وان ولدها کالولد من الدائمة فی وجوب التوارث والانفاق وسائر الحقوق ...» الشیعة فی المیزان ص443

قال العلامة الحلی : « ولد المتعة لاحق بابویه لا یجوز لا حدهما نفیه عنه » تحریر الاحکام ج2ص27

اضافه کنیم که بر اساس نصوص وارده از معصومین –ع- فرزند صیغه ای به والدین ملحق شده ونفی او ؛ حرام است . آری در روایات دارند که در صورت عدم تشابه ودر معرض اتهام قرار گرفتن زن ، الحاق اشکال دارد . که در حال حاضر با پیشرفت علوم وفنون وآزمایشهای مخصوص الحاق اثبات ویا انکار میشود .

کما قال فی جواهر الکلام نقلاً عن کشف اللثام :

« لا یجوز له النفی الا مع العلم بالانتفاء وان عزل او اتهمهااو ظن الانتفاء بالقرائن

الخارجیة ...» ج34ص34

سوال : آیا پیامبر ص ، خود متعه نموده اند ؟

ج= آری . الفصول المهمه حر عاملی 2/348

( فهل تمتع رسول الله ؟ قال : نعم ) . کما قال : تمتع رسول الله ص فی حجة الوداع .

این واقعیت در کتب ذیل وارد شده است :

تذکره علامه حلی 1/318- المغنی ابن قدامه 3/235- سنن النسائی 5/151

سنن البیهقی 5/17-- المجموع النووی 7/150—الحدائق الناضرة 24/119

جواهر الکلام 30/152—جامع المدارک الخوانساری 4/288

شیخ بحرانی در الحدائق روایتی را نقل کند که امام صادق ع فرمود :

« یستحب للرجل ان یتزوج المتعة وما احب للرجل منکم ان یخرج من الدنیا حتی یتزوج المتعة ولو مرة » 24/119

یعنی ، مستحب است ، انسان در تمام عمر خود ولو برای یکبار هم که شده ، ازدواج موقت داشته باشد تا به سنت نبی مکرم ص ، عمل نموده باشد .

قال الکرکی : اجمع اهل الاسلام قاطبة علی ان النکاح المنقطع هو نکاح المتعة کان مشروعاً فی صدر الاسلام ، واتفق اهل البیت – ع – علی بقاء شرعیته وانه لم ینسخ .

واطبق فقهاء العامة علی انه نسخ ...وانما الذی نهی عن المتعة هو عمر بن الخطاب .

( وانما سمی منقطعا ً فی مقابل النکاح الدائم وانما سمی متعة ، لان الفرض منه محض التمتع والشهوة ، دون الولد واستدامة المعاش ) جامع المقاصد 13/7

قال فیض الکاشانی : الحزم لمن احتاج الی کسر الشهوة فقط مع خوفه الوقوع فی آفات النکاح ان یستمتع بالنساء بالعقد المنقطع . المحجة البیضاء 3/59

ایشان با وجود زن دائمی ، متعه را مکروه داند .

قال الشریف المرتضی : ( نکاح المتعة ) ومما شنع به علی الامامیة وادعی تفردها به ولیس الامر علی ذلک اباحة نکاح المتعة وهو النکاح الموجل . وقد سبق القول با باحة ذلک جماعة معروفة الاقوال ، منهم امیر المومنین ع وعبد الله بن عباس وعبد الله بن مسعود رض و...انهم یقرؤن ( فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن ) . ..

الانتصار ص268

واما اخبار حلیت متعه در جوامع روائی شیعی :

قال الصادق ع : « لیس منا من لم یومن بکرَتنا ویستحل متعتنا » . ( من لا یحضر)

از ما نیست ، کسی که به رجعت ما وحلیت متعه عقیده مند نباشد .

دقت کنید که در کنار مطلب بسیار مهمی ؛ همچون رجعت ، متعه را ذکر نمود .

قال الصادق ع : « المتعة نزل بها القران وجرت بها السنة من رسول الله ص »

وایضا : "لا تمتع بالمومنة فتذلها" . از ازدواج موقت با مومنه پرهیز کنید ، زیرا باعث ذلت خانواده اوست . الاستبصار 3/143

اقول : برای زنان ودختران صاحب شوکت وحشمت ودارنده عناوین اجتماعی ، صیغه شدن کراهت دارد . جداً پرهیز کنند . عرف را ملحوظ دارند . کما قال :

« اتقوا مواضع التهم » از مواردی که باعث تهمت زدن است ، بپرهیزید .

قال الصادق ع : « العذراء التی لها اب لا تتزوج متعة الا باذن ابیها»

دوشیزه ، بدون اذن پدر ؛ صیغه نشود .

البته در فقه بحث ولایت پدر بر دختر مفصلاً بیان شده است . در آتی می آوریم :

قال الصادق ع :" واحل رسول الله ص المتعة ولم یُحرِمُها حتی قُبض" .

من لا یحضره الفقیه 3/459

قال الباقر ع : عدة المتعة خمسة واربعون یوماً ... فاذا جاء الاجل کانت فرقة بغیر طلاق" همان مدرک

قال الصادق ع : « ان المومن لا یَکُملُ حتی یَتَمتَعَ » 3/466

متعه نمودن پیامبر ص را هم نقل می کند . ج3ص467با استناد به آیات اول سوره تحریم . ... ثیبات وابکاراً . ( ظاهراً مورد نظر ماریه بوده است ) هامش من لا یحضر

« ولایت پدر ، در امر ازدواج دختر »

قال فی الشرایع :

للبالغة الرشیدة ان تمتع نفسها ؛ ولیس لولیها اعتراض ٌ، بکراً کانت او ثیباً ، علی الاشهر »

قال فی المسالک الافهام : هل تثبت ولایتهما علی البکر الرشیدة ، فیه روایات :

صاحب مسالک گوید ، این بحث از مشکلات فقه است و لی قصه دختر در ازدواج از این چند صورت خارج نیست :

دختر کوچک – صغیر – است وغیر رشید ، در ولایت پدر بر او در چنین حالتی شکی نیست .

واگر بیوه ورشیده باشد ، ولایت او ساقط است . مسالک 7/120

مشکل در حالت ، رشیده بودن وبکر بودن است . که در اینجا ، پدر بر اموال او ولایت نداشته ، لیکن در امر ازدواج ؛ ولایت داشته واجازه او شرط است .

قال ابن عباس : الایِم احق بنفسها من ولیها . ایِم یعنی شخص مجرد .

حنفیان هم گویند : بالغه عاقله مختار است . پدر بر او ولایت ندارد .

قال فی تحریر الاحکام : « یجوز للبالغة الرشیدة ان تعتقد علی نفسها عقد المتعة ولا یشترط اذن الولی وان کانت بکراً » ج3ص505

قال الطوسی فی الخلاف : « م 6 : اذا بلغت الحرة الرشیدة ملکت العقد علی نفسها ، وزالت ولایة الاب عنها والحد ، الا اذا کانت بکراً : فان الظاهر من روایات اصحابنا انه لا یجوز لها ذلک . ( قول الحلبی فی الکافی )

وفی اصحابنا من قال : البکر ایضاً تزول ولایتهما عنهما . ( قول مفید در احکام النساء ) خلاف ج4ص250

فاضل نراقی در مستند الشیعه ، به ثبوت ولایت پدر ، بر دوشیزه ، فتوا دارد .

فلذا بنا بر قول اظهر واشهر فقهاء شیعه اذن پدر در امر ازدواج دختر بالغه عاقله که مالک امر خویشتن است ، ساقط بوده ولی بنا بر احتیاط واجب ولازم استیذان شرط است . ودر صورتی که پدر از ازدواج با هم کفو دختر ممانعت کرده وهیچ دلیل منطقی هم بر کار خود ندارد ، اجازه او کلاً ساقط ودختر میتواند با مراجعه به محکمه صالحه ، اجازه ازدواج را اخذ کند .

قال الصدوق : « ولا تتمتع الا بعارفة ، وان لم تکن عارفة فاعرض علیها »

با کسی ازدواج موقت کنید که اورا بشناسید والا اعراض کنید . ( المقنع ص338)

منظور از عارفه ، همان است که در سطور قبل آوردیم ؛ کسی که عده را رعایت کرده واز لوث نمودن متعه بدور باشد .

قال السیستانی : « لا ولایة للاب ولا الجد للاب علی البالغ الرشید ، ولا علی البالغة الرشیدة اذا کانت ثیباً ، واما اذا کانت بکراً فان کانت مالکة لامرها ومستقلة فی شوون حیاتها لم یکن لابیها ولا جدها لابیها ان یزوجها من دون رضاها علی الاقوی . »

منهاج سیستانی 3/28

در فتاوای الازهر چنین آمده است :

« فقال مالک والشافعی : یشترط ولا یصح نکاح الا بولی وقال ابو حنیفة : لا یشترط

فی الثیب ولا فی البکر البالغة ؛ بل لها ان تزوج نفسها بغیر اذن ولیها » 9/474

مالک وشافعی ؛ اذن پدر را شرط می دانند ولی ابو حنیفه در بیوه ودوشیزه بالغه ؛ اجازه را شرط نمی داند . واما قول حنبلیان چنین است :

« ان النکاح لا یصح الا بولی » المغنی ابن قدامه 7/338

بفتوای ابن قدامه ؛ اگر دختری بدون اجازه پدر شوهر کند ، عقد باطل ودخول حرام است . کما قال : « والصحیح عندی انه لا یدخل فیها لتصریح النبی ص ، فیه بالبطلان». همان مدرک 7/367

در صحیح بخاری ومسلم وارد است که جابر بن عبدالله اجازه متعه نمودن را در غزوه از پیامبر ص نقل کرده است : خرج علینا منادی رسول الله ص فقال : ان رسول الله ص ،انه قد اذن لکم ان تستمتعوا فاستمعوا یعنی متعة النساء "

صحیح البخاری 6/129 وصحیح المسلم 4/130وبحار الانواروشرح مسلم للنووی 9/183و فتح الباری ابن حجر 9/141

خلاصة الکلام :

اقول : ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی بوده وباید تحت نظارت سازمانی مشخص در آمده ؛ تا بدین وسیله فرزندان این زناشوئی متحیر نمانند . هر زنی در هر زمانی بدون لحاظ نمودن ایام عده صیغه نشود . فراموش نکنیم نوع انسانها، قانون گریز بوده و بیشتر دوست دارند در چهار چوب مقررات محصور نشوند . کما قال الله تعالی : " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی " سوره علق

همانطوری که در روایات هم بیان شده ، کسی که توان ازدواج دائم را دارد ؛ نباید متعه نماید . ازدواج موقت برای حال اضطرار وضرورتهای موقتی است . طبیعتاً

کسی که با داشتن زن دائم ودر دسترس بودن او ؛ بسراغ صیغه میرود ؛ شهوتران

وهوسباز است واز سر دلسوزی سرپرست زن ؛ نمیشود . چرا که اگر نیت چنین باشد

جوانان مجرد فراوان بوده ومیتوان با تامین هزینه ازدواج ایشان ؛ دیگری را به ثوابی

رسانده وخود را کامیاب آخرت ساخت . راه دیگر ؛ این که با فراهم نمودن اسباب ولوازم لازم برای اشتغال وازدواج جوانان راه را بر سود جویان بسته واز انحرافات ممانعت بعمل آوریم . ونکته آخر ؛ این است که در تمام عالم از قوانین وحقوق انسانی –اجتماعی سوء استفاده کرده وتنها ازدواج موقت نیست . طبعاً برداشت غلط از یک حق قانونی ومسلم ؛ رافع خوبیهای آن نبوده وآنرا از درجه اعتبار ساقط نمی کند .برای مثال ؛ حق رای دادن در انتخابات از کرامات انسانی است ، ولی آیا در تمام دنیا ، درست اِعمال میشود ؟آزادی حق انسانهاست ، آیا در تمام دنیا وجود دارد ؟

آیا از حق آزادی درست بهره برداری میشود ؟ اگر بدلیل تجاوزعده ای از این حدود

تمام آزادی را از شما سلب کنند ، راضی هستید ؟

تصور بیجای اهل سنت وعده ای از روشنفکرنمایان ما از نکاح موقت ؛ نباید مطمح نظر پیروان حق و حقیقت قرار گرفته وافکار بد بینانه داشته باشند .

آری ، بگوئیم : آیا تنظیم کنندگان این قانون حاضرند برای نشان دادن حسن نیت وعمل به تعالیم دین ؛ از خودهایشان مایه بگذراند ویا از کیسه مردم می بخشند؟

حضرت لوط برای جلوگیری از گناه مردم وآلوده شدن ایشان بخ فسق وفجور از دختران خود مایه گذاشت . قال الله تعالی " قال هولا ء بناتی ان کنتم فاعلین " حجر71

وایضاً " قال یا قوم هولاء بناتی هن اطهر لکم فاتقوا الله " هود 78

شما ای فرمان دهنده به ازدواج موقت جوانان ، آیا فکر می کنی از پیغمبر خدا بالاتری ؟ نبی الهی –ع-برای حفظ مردم اول از خود شروع کرد ؛ شما چی؟

والسلام علی من اتبع الهدی

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 23/9/1388

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 04:18 15/12/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)
از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 04:54 09/12/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)
از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 04:51 09/12/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)
از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 04:48 09/12/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)

بسم الله الرحمن الرحیم

« فی الصدقة »

قال رسول الله ص :" داووا مرضاکم بالصدقة "

مستدرک الوسائل 5/179و الجامع الصغیر السیوطی 1/576

تعریف صدقه : کل معروف صدقة.

راغب گوید : صدقه(مالی) ،چیزی که انسان از مال خود جدا کرده ودر راه خدا به قصد قربت به فقرا می بخشد .

صدقه بما هو صدقه، بر دو قسم است : مالی وغیر مالی .

مالی باید از مال شخصی بوده واز بهترین ها باشد . که فرمود :

« لن تنال البر حتی تنفقوا مما تحبون » آل عمران 92

وایضاً :« یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم » بقره 267

در صدقه مالی باید قصد قربت داشته ودر حکم هبه معوضه میباشد .که در آن رجوع

جایز نیست .( صدقه از عقود معاوضی بوده ، وعوض در آن آرزوی رضای الهی وقصد تقرب به دستگاه ربوبیت خداوند است )

قال فی الشرایع :

" لا یجوز الرجوع فی الصدقة بعد القبض "

قال فی المسالک الافهام : " هذا هوالاقوی "

فقهاء اهل سنت هم رجوع در صدقه را جایز نمی دانند .

رک : المجموع النووی 15/383و المغنی ابن قدامه 6/274وشرح مسلم 11/64

در صدقه ، قبض فقیر شرط است وتا زمانی که قبض صورت نگرفته ، بر ملک مالک قرار دارد واو میتواند ، مجددا ً تملک کند آن صدقه را ، هر چند کراهت دارد .

در روایات رجوع در صدقه را رجوع در قیء گویند ( خوردن استفراغ).

برای مثال : کسی که پول در صندوقهای صدقات منزل خود ریخته تا زمانی که به اداره مربوطه داده نشده ؛ می تواند مجدد آن پولها را برای خود بر دارد . لیکن سزاوارنیست.

قال فی العروة : « ویستحب اذا عزل شیئاً للصدقة ان لا یرده الی ماله » .

صدقه غیر مالی ؛ هر عمل مستحب ونیکوئی را ؛ مثل قران خواندن وادعیه وزیارات

وهر کلام معروفی را گویند . برای مثال شما می توانید هر صبح بعنوان صدقه رفع بلا یا پولی به فقیر بدهید ویا چند آیه تلاوت کنید . که معمولاً سیره عملی اولیای خدا چنین است و نقل است که کسبه متدین در ساعت شروع به کسب ابتدای آیاتی از کلام خدا را برای محفوظ ماندن از شرور شیاطین وبرکت قرار دادن در درآمد ؛ می خوانند. خواندن زیارت عاشورا در هر صبحگاهی بسیار نیکوست .

واما صدقه از نظر احکام خمسه :

بر دو قسم است : واجب ومستحب .

صدقه واجب را دو قسم گویند، زکات اموال وزکات ابدان . زکات مالی مستحب ، تمام انفاقات و کارهای نیک همچون اطعام به دوستان واقربا ست.

زکات اموال همان موارد نه گانه معروف است(گاو ،گوسفند، شتر، گندم ، کشمش، جو،خرما،طلا ونقره) که مصارف آنهادر آیه 60 سوره توبه وارد است .

" انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمولفة قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم "

زکات ابدان ، فقط زکات فطره را گویند . " قدافلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی"

در اصطلاح فقهاء، صدقه را چنین تعریف کنند :

تملیک فی الحیاة بغیر عوض علی وجه القربة الی الله تعالی . "

وفلسفه وجودی آنرا ؛ اعانت بر ضعیفان و خوشحالی قلوب فقرا می گویند .

سوال : صدقه را چراصدقه گویند ؟

صدقه از ریشه صدق است که به معنای صحت ایمان شخص به ادای شکر خداست .

« الصدقة شکر ٌ لله تعالی علی نِعَمِهِ وهی دلیل بصحة ایمان مؤ دیها وتصدیقِهِ ولهذا سُمیِت صدقة ( مهر زنان راهم صداق گویند که نشانه صداقت مرداست) » الموسوعة الفقهیة

صدقه مستحبی را مخفی دادن بهتر است وصدقه واجب ، آشکارا .

قال الخوئی : " الصدقة المندوبة سراً افضل الا اذا کان الاجهار بها بقصد رفع التهمة او الترغیب او نحو ذلک مما یتوقف علی الاجهار ، اما الصدقة الواجبة ففی بعض الروایات ان الافضل اظهارها وقیل الافضل الاسرار بها ، والاظهر اختلاف الحکم باختلاف الموارد فی الجهات المقتضیة للاسرار والاجهار " منهاج الصالحین

م 1226

زمان شریف( ایام التشریق) ، مکان شریف( منی ) ، اوقات مهم ،زمان بیماری وسفر ویا ماه مبارک رمضان در افزایش ثواب صدقه تاثیر دارد .

سوال : صدقه جاریه چیست ؟

ج- اصطلاحا ً به مو قوفات گویند . که بعد موت مالک ، همچنان ادامه دارد .

« لانها باقیة بعد الموت »

سوال : فرق صدقه با هبه وهدیه چیسست ؟

ج- هبه به قصد جلب محبت دیگران است .

هدیه ، برای اکرام طرف مقابل ( که معمولاً جنبه تعامل دارد ) . ولی صدقه ؛ فقط معامله با خداست .

دست گیرنده در صدقه ، دست خداست ، فلذا مستحب است ؛ بعد از دادن صدقه

دست خود را ببو سید وتکبیر بگوئید . بدلالت آیه 104توبه:الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده ویاخذ الصدقات وان الله هو التواب الرحیم " ووسائل 9/433

بالاترین صدقه ؛ توسعه دادن بر عیالات است . « ان التوسعة علی العیال من اعظم الصدقات » .

سوال : آیا در دادن صدقه ، مباشرت شرط است ؟ وکالت صحیح است ویا خیر ؟

ج- قال فی الدروس : والوکیل فی الصدقة احد المتصدقین ولو تعدد " 1/255

در روایت دارد که ، حتی اگر دستان واسطه در رساندن صدقه ؛ 40هزار نفر باشند

خداوند ثواب تمام را بدون ذره ای کاستن ، عنایت می کند .

کما قال الله تعالی : " تعاونوا علی البر والتقوی " سوره مائده 2

از طرف دیگر ،واسطه شدن برای رساندن صدقه بدست فقیر استحباب دارد.

البته در اخبار وارد است که ؛ مستحب است ، مریض با دست خود صدقه داده واز فقیر بخواهد برای او دعا کند . کما قال :

« ویستحب للمریض ان یعطی السائل بیده ویُومَر بالدعاء ؛ والصدقة عن الولد ویستحب بیده» الدروس الشرعیه

صدقه دادن به کافر ومخالف ودرخواست دعا از ایشان هم جایز است . قال فی الدروس :« ولیومر السائل بالدعاء ولو کان کافراً »

فقط به ناصبی ؛ صدقه دادن جایز نیست .

از مصادیق بسیار خوب صدقه ، مهلت دادن به بدهکار است .

تعجیل در صدقه وکوچک شمردن آن از آداب صدقه است .

قال فی کشف الغطاء : « یستحب للمریض ان یتصدق بیده علی فقیر ویامره بالدعاء له ویستحب بالتکبیر ( بالتبکیر) بالصدقة لدفع شر یومه »

( تبکیر = صبحگاه ) قال الصادق ع : « باکروا بالصدقة » روز را با صدقه شروع کنید. تا از شرور آن روز محفوظ باشید( وهکذا ابتدای شب) .

صدقه دادن ، به دیوانه و غنی ، صحیح است .

مستحب است که در سلامت وقبل از مریض شدن ، انسان صدقه بدهد .

قال فی العروة : " ویستحب المبادرة بها فی الصحة قبل المرض ویستحب دفعها بیده وامر الطفل ان یعطی بیده " تکملة العروة

ویستحب الاسرار بالصدقة ، ففی الخبر " تعطها بیمینک لا تعلم بها یسارک "

جوری را دست راست صدقه بدهید که دست چپ متوجه نشود .

اگر به فقیر دست رسی نداشتیم ، مستحب است که آنرا کنار گذاشته تا به مقصود برسانیم . اقوام فقیر مقدم بوده وبعد از آن الاقرب فالاقرب . صدقه به اقربا دو فایده دارد : یک- ثواب صدقه دوم- ثواب صله رحم .کما قال النبی ص :

" الصدقة علی المسکین صدقة ، وهی علی ذی الرحم اثنتان صدقة وصلة"

( المغنی 2/705و غنائم الایام القمی 4/397)

در غیر اقربا ، اهل علم وافراد مومن بر دیگران اولویت دارند.

قال رسول الله ص : « ومن تصدق عن الرجل الی مسکین کان له مثل اجره ولو تداولها اربعون الف انسان ثم وصلت الی المسکین کان لهم اجر کامل » تکمله العروه 1/274

وعن الصادق ع فی الرجل یعطی الدراهم یقسمها ، قال :

« یجری له مثل ما یجری للمعطی ، ولا ینقص من اجره شیئاً »

از امام صادق ع سوال کردند ، شخصی پولی به دیگری داده تا او برایش بین فقرا ء تقسیم کند ؛ چطور است ؟ فرمود برای واسطه ثواب اعطا کننده وجود دارد .

واما در باب حدیث ابتدای مقاله ؛ که فرمود : مریضان خود را با صدقه درمان کنید .

" تصدقوا وداووا مرضاکم بالصدقة ، فان الصدقة تدفع عن الاعراض والامراض وهی زیادة فی اعمارکم وحسناتکم " کنز العمال 6/371

( داووا مرضاکم بالصدقة ) یعنی صدقة التطوع مهما امکن طلباً للشفاء بها

فانها نعم الدواء . فیض القدیر المناوی 3/514

قال رسول الله ص : « الصدقة تدفع میتة السوء »

صدقه از مرگ بد جلوگیری می کند .

قال المناوی : داووا مرضاکم بالصدقة من اطعام الجائع واصطناع المعروف لذی القلب الملهوف وجبر القلوب المنکسرة کالمرضی من الغرباء والفقراء "

فیض القدیر 3/687

یعنی ؛ مریضان خودرا با اطعام فقرا ، غربا ، دلشکستگان و... درمان کنید .

همو گوید که درمان مریضان بسه طریق است :

با ادویه طبیعی ؛ ادویه الهی وبا ترکیب هر دو .

« یامرون با صطناع طعام حسن بلحم کبش کامل یدعون له ذوی القلوب المنکسرة »

گوسپندی قربانی کنی ، طعامی فراهم ودل شکستگان را جمع کرده وایشان را سیر سازی؛ تا خداوند بدعای ایشان دفع بلا کند .ان شاء الله .

گویند ، میزان طعام باید متناسب با نوع بلاوقدرت معطی، باشد .

« الصدقة بقدر البلاء فی عظمها وخفتها »

سوال : قربانی گوسفند در مواضع مختلف چطور است ؟

ج- ظاهراً ریختن خون قربانی مطلوب شارع مقدس باشد ، مثل قربانی در عید قربان ،

عقیقه ، خرید خانه ؛ اکرام مهمان ...و مصرف شخصی خانواده .

ولی میتوان از عمومات استحباب صدقه این استفاده را نمود که در هر حالی برای رضای خدا ورساندن بدست فقرا ، قربانی کردن خوب است .قال الباقر ع :

" ان الله یحب هراقة الدماء ( بمنی ) واطعام الطعام "

خداوند ریختن خون قربانی را درمنی وسیر کردن شکم گرسنگان را دوست دارد .

برای نمونه ؛ مستحب است که درروز عید قربان – بل فی الایام التشریق - در تمام شهرها ؛هر مسلمانی از برای خود وخانواده اش از بهیمة الانعام-آیه 28حج- ذبح کند ؛ که سیره پیامبر ص است . اهل سنت در خصوص این قربانی جدیت خاصی دارند ؛ لا سیما حنفیان ، که وجوب را گویند .

نکته : ایام التشریق در مذهب شیعه ، روز عید قربان وسه روز بعد آنرا گویند ،

11-12-13 ذی الحجه .( رک : مجمع البیان الطبرسی 16/205وجوامع 4/203). ولی قول مشهور اهل سنت بر 10-11و12ذی الحجه استوار است .( رک :

روح المعانی 9/138و تفسیر المراغی 17/108).

حاصل کلام : بهترین زمان برای قربانی کردن وصدقه دادن به فقرا ، ایام التشریق است .(" یوم النحر ویومان بعده " النهایه طوسی 257- الرسائل العشر 236ومصباح المتهجد ص702)

قال الطوسی فی الخلاف :

« الاضحیة سنة موکدة لمن قدر علیها ، ولیست واجبة . وذهب قوم الی : انها واجبة باصل الشرع . ...ذهب الیه ....ابو حنیفة ( بالتفصیل ) .

قال السرخسی فی المبسوط: " وهی واجبة علی المیاسیر والمقیمین عند نا " 12/8

( سرخسی از بزرگترین دانشمندان مذهب حنفی است ) .

قال فی المغنی : « والاضحیة سنة لا یستحب ترکها لمن یقدر علیها . والاضحیة افضل من الصدقة بقیمتها نص علیه احمد » ج11ص95

شیخ مردوخ کردستانی در فقه محمدی گوید : قربانی عبارت از حیوانی است موصوف بصفات ذیل که در جشن قربان کشته میشود محض نزدیکی بخدا – وآن عبارت است از یک گوسفند یکساله یا یک بز دو ساله . یا یک شتر 5ساله بدون عیب . ص108

وقت کشتن قربانی : از چاشت روز عید قربان است تا آخر ایام التشریق قربانی کردن سنت موکده است برای هر مسلمان . مکلف . رشید . آزاد . مقتدر . که هرسال بعمل

بیارد . ص109همان مدرک

قال الله تعالی : " فک رقبة . او اطعام ٌ فی یوم ذی مسغبة . یتیما ذا مقربة . او مسکیناً ذا متربة . سورة البلد 13-16

مفردات : ذی مسغبة یعنی زمان سختی وبی پولی .فی یوم عزیز فیه الطعام .

ذا مقربة : فامیل

ذا متربة : عیالوار وبی چیز . ذا عیال لا مال له . ( کشف الاسرار المیبدی 10/500)

شخص نبی مکرم اسلام ص درروز عید قربان هر سال ؛ قوچی قربانی می کردند بعد از ایشان علی ع از جانب او، واز جانب خانواده خودش، این سنت حسنه را ادامه دادند . رک : مدارک 8/81---- وجواهر 19/222

گویند ، گوسفند قربانی – درمنی - را سه قسمت کنید :

قال فی الشرایع : « ویستحب : ان یقسمه ثلاثاً ، یاکل ثلاثه ، ویتصدق بثلثه ، ویهدی

ثلثه » یک قسمت را بخورید ؛ یک قسمت را به فقیر بدهید وسومین قسمت را به مومنین هدیه دهید.

(ثلث الهدیة یعطی لمومن فقیراً ام لا ؛ یعنی در قسمت صدقه به فقیر ،

شرطش فقر است ؛ ولی در قسمت هدیه ، فقر شرط نیست .به غنی هم مجاز هستیم)

سوال مهم : این تقسیم برای قربانی منی بود ، گوسفند قربانی در غیر منی را چطور تقسیم کنیم ؟

ج- برطبق بعض روایات وکلام فقهاء ؛ بهترین تقسیم گوسفند قربانیِ مستحبی

در هر کجا غیر از منی ؛ چنین باشد خوب است : ثلث آنرا به فقیر صدقه دادن ،

ثلث آنرا به اقربا ودوستان هدیه د ادن وثلث باقیمانده را در منزل ذخیره کردن ،

فرموده اند ؛ بهترین صدقات ، توسعه دادن بر عیال است .

رک : مجمع الفائده الاردبیلی 7/287

قال النبی ص :

« خیر الصدقة ما کان عن ظهر غنی ، وابداء بمن یعول "

صحیح البخاری 2/117- صحیح مسلم 3/94- سنن ابی داوود 1/378

کما قال الخوئی : " التوسعة علی العیال افضل من الصدقة علی غیرهم " منهاج

ولذا بعض بزرگان فرمودند :

« ابدء بنفسک فتصدق علیها» ویا « کلوا واطعموا او ادَخروا».

نکته : برای کسی که تمکن مالی دارد؛ " الصدقة بالجمیع افضل " است .

ولی در قربانی واجب ، باید کلاً به فقرا ، تصدق شود .

قال فی الشرایع : « وکل هدی واجب کالکفارات ، لا یجوز ان یعطی الجزار منها شیئاً

ولا اخذ شیء من جلودها ، ولا اکل منها ، فان اکل تصدق بثمن ما اکل »

سوال : در روایات فرموده اند ، فاضل بر موونه را انفاق کنید ، میزان چقدر است ؟

ج= قال النبی ص : "الفاضل عن قوت یومه " اِبدء بنفسک ثم بمن تعول ؛ الادنی فالادنی . ( نقل بمضمون از وسائل 9/433).و رک : المبسوط الطوسی 6/31

برای جواب به کتاب " المجمع النووی " مراجعه می کنیم ، ایشان گوید :

مونه فرد، یک صاع را در نظر بگیرید ، اضافه برآن به همسر انفاق می شود و بترتیب اضافه بر هر صاعی به فرزند صغیر ، پدر و مادر وفرزند کبیر اعطا شود .

المجموع 6/121

من الله التوفیق

مکتب القران فجر --- بروجرد --- محمد رضا فروزان 29/6/1388

مصادف با عید فطر سال 1430هجری قمری

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 11:53 02/10/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)

بسم الله الرحمن الرحیم

« غبار ، دخانیات وروزه »

در این مقاله ما حول دو مطلب کنکاش داریم .

اول - لزوم علوق غبار در شیء ما یتیمم به.

دوم- مفسد بودن ویا نبودن غبار و دود دخانیات در روزه .

با کلام محقق اول از شرایع آغاز می کنیم که به حق قران فقه است .

نکته جالب کلام محقق حلی این است که نامبرده از لفظ " غبار " بطور مطلق یاد کرده وفرقی بین غلیظ ورقیق نگذاشته است .( البته این نفی تقیید مورد قبول شیخ انصاری نیست " والاقوی التقیید"). محقق حلی در " المعتبر " کل بحث را مخدوش می داند ، لیکن جا داشت که در " قران فقه " به احتیاط کامل عمل کرده

وافساد صوم را با غباربیان دارد . تا تثبیت کند که فی الواقع " قران فقه " است .

البته محقق بودن این مرد بزرگ ، مانع از اجتهاد دیگران نبوده وفقه اسلام هم،چنین اقتضائی دارد.ظهور مستحدثات باعث شده اند که فقه شیعی ، پویا وزنده مانده وهر روزی کلام الهی

در آیه « نفر » تبلورداشته باشد :

" فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا

رجعوا الیهم لعلهم یحذرون " توبه 122

قال الصادق ع :

« علینا القاء الاصول وعلیکم التفریع » الحدائق الناضرة 1/134

قال فی الشرایع :

" وفی ایصال الغبار الی الحلق خلاف ؛ والاظهر التحریم وفساد الصوم "

قال السبزواری :

" والاقرب عندی عدم الافساد "

ذخیرة المعاد محقق سبزواری 3/499

قال فی کفایة الاحکام :

" وفی وجوب الامساک عن ایصال الغبار الغلیظ الی الحلق بالتقیید خلاف ،

والاقرب عندی انه غیر مفسد للصوم " ص46

محقق سبزواری عدم الحاق دود غلیظ را به غبارغلیظ ،

حسن می داند . کما قال : «واکثرالمتاخرین الحقوابالغبار ، الدخان الغلیظ ... وانکره بعضهم وهو حسن » کفایة ص46

ولی شهید ثانی در مسالک گوید :

« والحق به بعض الاصحاب الدخان الغلیظ وبخار القِدر ونحوه . وهو حسن ان

تحقق معهما جسم » مسالک الافهام ج2ص17

محقق حلی بر خلاف فتوایش در شرایع ؛ در المعتبر گوید :

« ولیس الغبار کالاکل والشرب ولا کا لابتلاع الحصی والبرد » 2/655

یعنی در مفسد بودن " غبار " برای روزه ؛ اشکال وجود دارد .

این چند فراز ، اشارتی بود برای شروع بحث وآشنائی اجمالی با نظرات .

یکی از فروع باب مفطرات روزه ؛ مفسد بودن ویا نبودن غبار غلیظ ورقیق

است . که در سالهای اخیر ؛ دخانیات هم از قبیل ، سیگار ؛ قلیان – تنباکو- ؛ تریاک

وسایر موارد مشابه بدان افزوده شده ومعرکه آراء مجتهدین شده است .

در کتاب" خلاف" طوسی و" فقه علی المذاهب الخمسة" شیخ مغنیه ، آمده که، اهل سنت

غبار را کلاً ، مبطل ومفسد روزه نمی دانند .ولی با تحقیق ما؛ در

دایرة المعارف فقهیه مبرهن گردید که ایشان هم ، مشابه شیعه- در باب سیگار - فتوا دارند .

در سطور آتی می آوریم /.

ابتدا مجمل فتاوای شیعه امامیه را چنین گوئیم :

« قول مشهور فقهاء امامیه این است که استعمال دخانیات به احتیاط واجب، مفسد روزه است »

تعاریف مفردات :

غبار لغةً هو : ما دَقَ من التراب . او الرَماد . ( خاکستر)

گرد واثری که از خاک ویاخاکستر بر جای می ماند .

اقول : خانمهای منزل با این مشکل – گرد وخاک روی لوازم منزل - بیشتر وبهتر آشنا هستند .

« ثلاثة یشکون الی الله عزوجل : مسجد خراب لا یصلی فیه اهله ؛ وعالم بین جهال ومصحف معلق قد وقع علیه الغبار لا یقرا فیه » کافی 2/613

سه چیز به خدا شکایت کنند ؛ مسجدی که نماز گزار ندارد ؛ عالمی که بین جهال واقع شده واز علمش بهره نمی برند و قرانی که گرد وغبار بر روی آن نشسته واز آن مطالعه نمی کنند .

التَبغ : همان تنباکو است .این ماده خطرناک از مستحدثات قرن 10و11هجری بوده وروباه پیر، دولت بریتانیا در شیوع آن بین ممالک عالم نقش بسزائی داشته است.

یک نظریه دیگر می گوید که توسط فاتحین اسپانیائی آمریکا از بومیان گرفته شده است .قرن 10وارد ایران گردید .

قدمای عرب از این ماده اطلاعی ندارند . کما قال :

" ولم یَعرِفه ُالعربُ القدماء" ( الموسوعة الفقهیة )

از مشتقات نامیمون این ماده( تَبَغ ) در لهجه های مختلف بنامهای: دخان ؛ التتن والتنباک ، یاد می کنند . توتون را به سه طریق مصرف می کنند : با دود کردن ؛ جویدن و با چکاندن آب آن در بینی ؛مردان قدیم با چپق می کشیدند.( چپق اسم ترکی است ) و متجددین با پیپ ، تا سیگار اختراع شد.نوع

پیچیده در کاغذ را سیگار گویند( سیگار اسم فرانسوی وعربی آن الطُباق است ) . تنباکورا هم که با قلیان( غلیان) استفاده می کنند ، که به شهادت متخصصین بمراتب از سیگار وپیپ خطرناکتر است .احمد کسروی رساله ای در " چپق وغلیان " دارد وگوید ؛ به احتمال قوی اختراع غلیان ، کار ایرانیان است .زیرا شاه صفی چپق می کشیده وشاه عباس

فرزند او ؛ غلیان .فلذا ساخت این وسیله به دوره ، مابین حکومت شاه صفی وشاه عباس می رسد .غلیان را در عربی" نار جیلة " گویند . ( رک : لغت نامه دهخدا)

سیگارت چیست ؟ قرقره باریکی که دور آن را نخهای نازک می پیچند که در نازک دوزی بکار می رود . ( لغت نامه دهخدا)

مجتهدین شیعه وسنی در خصوص ؛ حرام بودن ، مکروه بودن ویا مباح بودن آن بحث فراوان دارند . عده قلیلی بر حرمت دخانیات- بویژه اعتیاد بدان- وعده کثیری بر مباح بودن آن فتوا دارند . از مراجع شیعه ، آیت الله مکارم از باورمندان حرمت است .

مصرف نمودن آن از منظر اسراف وتبذیر هم داستان دارد .

مضر بودن ونبودن هم برای سلامتی، شق دیگر قضیه است .

علیرغم مهر تائید اطبای بزرگ عالم ؛ مراجع ما؛ بالصراحة، فتوا بر حرمت نداده ودر کتب اصولی خویش، باب شبهات الحکمیة ، حول آن مباحث فراوان دارند . ونوعا بر اساس اصالة الاباحة

از کنار آن براحتی می گذرند . در مقابل دولتهای اسلامی سالانه میلیاردها تومان

خرج در مان بیماریهای ناشی از دود سیگار می کنند . وفقهاء ،همچنان بدنبال

اثبات حرمت ویا اباحت آن هستند . ( رک : رسائل انصاری )

دخان : همان دود معروف است . مضافا ً بخار غلیظ راهم دخان گویند .

* اعتبار العلوق وعدم آن در ما یتمم به*

نظر به این که از غبار ذکری بمیان آمد ، بی مناسبت نیست که احکام آنرا در ارتباط با تیمم بیان کنیم . تا مزید اطلاع باشد .

بزرگان فقهاء امامیه معتقدند که در" شیء ما یتمم به" باید غبار وجود داشته باشد .

هر چند که عده ای هم قبول نداشته وبرای نظر خود استدلال دارند .

از میان مراجع فعلی آیت الله سیستانی بنا بر احتیاط ، وجود غبار را بر روی سنگ واجب می دانند .

کما قال : والاحوط لو لم یکن اقوی اعتبار علوق شی مما یتمم به بالید فلا یجزی ء

التیمم علی مثل الحجر الاملس الذی لا غبار علیه " م 356

ودر استفتائات می فرماید :

" انه یشترط ان یکون فی التراب الذی یُتیمم به غبارٌ یَعلقُ علی الوجه والیدین "

مراجع دیگر ، از جمله مرحوم امام ره این شرط را نمی فرمایند .

قال فی العروة :

" یستحب ام یکون علی ما یتیمم به غبار یعلق بالید ؛ ویستحب ایضاً نفضها بعدالضرب " مرحوم خوئی در این باب گویند : « الاحوط اعتباره – غبار – مهما امکن ؛کما ان الاحوط وجوب النفض »

ولی در منهاج گوید : " ولا یعتبر علوق شیء منه بالید " ص101

سید حکیم هم در شرح عبارت عروه گوید :

« یظهر وجه ما هو المشهور من عدم اعتبار العلوق ، بل فی جامع المقاصد : نسبة اعتبار العلوق الی ابن الجنید لا غیر » مستمسک العروه 4/399

قال فی المدارک :

« ولا یشترط علوق شیء من التراب علی یدیه لیستعمله فی الاعضاء الممسوحة ، لانتفاء الدلیل علیه . والاجماع علمائنا علی استحباب نفض الیدین بعد الضرب »

یعنی ، با توجه به این که گویند ، مستحب است ، بعد از ضربه زدن به زمین

دست خودرا بتکانید ؛ وجود غبار بر روی ما" یتمم به "لازم نیست . 2/219

قال فی کفایة الاحکام :

" والشهور انه لا یجب علوق شیء بالید والمسح به وعن ابن الجنید وجوب المسح بالتراب العالق بالید. وهو غیر بعید » ص8

اولین کسی که غبار را شرط دانست ؛ ابن الجنید الاسکافی است .

قال الکرکی : « ولا یشترط علوق الغبار » رسائل الکرکی 1/95

قال النراقی فی المستند الشیعه:

« الاظهر اشتراط علوق التراب بالید . وفاقاً للمحکی عن السید والاسکافی واکثر الثالثة ، وهو مختار شیخنا البهائی ووالده طاب ثراهما ووالدی العلامة واکثر مشایخنا ومعاصرینا قدس اسرارهم » ج3ص433

شیخ بهائی هم در کتاب " الحبل المتین " علوق غبار را شرط می داند . ص89

قال القمی فی الغنائم :

" الاظهر اعتبار العلوق مما یتممم به بالیدین ، خلافاً للمشهور ووفاقاً لجماعة "

ج1ص342

قال فی الجواهر :

صاحب جواهر بعد از بحث مفصل در باب" غبار ما یتممم به" که از صفحه 128تا ص 194 جلد 5 جواهر ادامه دارد می فرماید :

« فظهر حینئذ بحمد لله وفضله سقوط القول باعتبار العلوق وان رکن الیه جملة من

متاخری المتاخرین .»

یعنی بر خلاف نظر بسیاری از علمای متاخر ، ما به حمد خدا به این نتیجه رسیدیم که علوق در تیمم شرط نیست .

اهل سنت هم وجود غباررا در شیء ما یتیمم به لازم نمی دانند . ( رک : المغنی 1/251)

** انتهی بحث علوق **

واما ادامه بحث مفسد بودن ویا نبودن غبار ودود سیگار در روزه "

دقت کنید که بیشترین محور بحث ما ، حول استعمال دخانیات در ماه مبارک رمضان

است . هر چند که از روایاتی بر مفسد بودن صوم بتوسط دخانیات استفاده می کنند ؛ اما عمده دلیل وسند فقهاء برای این حکم ، سیره متشرعه است .

همان دستگیره محکمی که در پاره ای فروع فقهی به کمک فقیه می آید .

برای مثال ، متشرعین به کسی که در حال سیگار کشیدن، در روز ماه مبارک رمضان است ، روزه دار نمی گویند . مطلقاً .

واما این که چرا با اضافه کردن لفظ " احتیاط واجب " مجتهد ، خود را در ورطه هلاک قرار نمی دهد . از قوه عاقله نشات می گیرد .

" الاحتیاط طریق النجاة "

مضافاً ؛ حفظ ظاهر اسلام وحرمت گذاشتن به دستورات دین هم ، واجب است .

ما تجربه سال اول مر جعیت عامه مرحوم فاضل لنکرانی را بیاد داریم که مغرضین

از فتوای ایشان چقدر بهره برداری سوء نموده وهتک حرمت دین نمودند تا آن مرحوم مجبور شد از فتوای خود عدول کرده وبا قید " احتیاط واجب" خود را نجات دهد . در ذیل، متن عروه وحاشیه او به همراه فتوای رساله فارسی را می آوریم .

قال فی العروة :

" ایصال الغبار الغلیظ الی حلقه ، بل وغیر الغلیظ علی الاحوط (1) ...

والاقوی الحاق ( 2) البخار الغلیظ ودخان والتنباک ونحوه ."

قال الفاضل (1) : وان کان الاظهر عدم کونه مفطراً .

/////////////( 2) : محل تامل . وان کان احوط فی الموردین ، لیکن الاحوط فی المعتادین بدخان التنباک ونحوه ان لا یترکوا الصوم لاجله ، بل یصوموا ویقتصروا علی مقدار الضرورة من التدخین .

التَدخین یعنی ، سیگار ویا قلیان کشیدن .

واما فتوای رساله فارسی : « احتیاط واجب آن است که روزه دار بخار غلیظ ، ودود سیگار وتنباکو ومانند اینها را هم به حلق نرساند » مسئله 1673

جالب است که مسئله 1673توضیح المسائل قدیمی ایشان ( چاپ1374) را با این

مسئله در چاپ جدید سال 1380مقایسه کنید . در رساله قدیمی می فرماید :

لازم است – مقدار ضرورت دخانیات – در خفاء وبصورت غیر علنی باشد .

اقول : گفتیم که سوء استفاده از فتوا ؛ موجب تغییر آن شد .

قال الخوئی :

( السادس) : ایصال الغبار الغلیظ منه وغیر الغلیظ الی جوفه عمداً علی الاحوط

؛ نعم ما یتعسرالتحرز عنه فلا باس به ، والاحوط الحاق الدخان بالغبار .( منهاج )

قال السیستانی :

( السادس) : تعمد ادخال الغبار او الدخان الغلیظین فی الحلق علی الاحوط وجوباً ،

ولا باس بغیر الغلیظ منهما ، وکذا بما یتعسر التحرز عنه عادة

کالغبار المتصاعد باثارة الهواء . ( منهاج )

قال فی تحریر الروضة:

« ایصال الغبار المتعدی الی الحلق غلیظاً کان ام لا » 1/90

از علمای قدیم که استعمال دخانیات را مبطل روزه نمی دانسته اند ،

مرحوم هادی تهرانی متوفی 1321ومیرزا صادق آقا مجتهد تبریزی

هستند .

قال المغنیة : " الغبار الغلیظ عند الامامیة خاصة ، فانهم قالوا : اذا وصل الغبار الغلیظ الی الجوف ، کالدقیق ( آرد ) ونحوه فسد الصوم ، لانه ابلغ من الحقنة ،

ومن الدخان الذی اعتاده الناس " الفقه علی المذاهب الخمسة ص 155

همو در کتاب شریف " فقه امام الصادق ع " گوید :

« ایصال الغبار الغلیظ الی الفم ؛ مهما کان نوع الغبار ، ولم اجد دلیلاً ترکن الیه النفس یدل علی انه مفسد للصوم ... ولکن صاحب الجواهر قال : " المشهور علی ذلک ، بل لم اجد فیه خلافاً " ... والحقوا شرب التبغ بالغبار الغلیظ .»

ودر ادامه بحث گوید : « ان من یشرب الدخان لا یعد صائما » .

بطریق اولی سیگار کشیدن ، نشان عدم روزه دار بودن است .

شیخ مغنیه با ملاک قرار دادن زشتی کشیدن سیگار در حضور بزرگان و مساجد ومجالس قران می فرماید : « فبالاولی التادب فی شهر الله المعظم» . ج2ص13

واما فتوای فقیهان عامه در مورد استعمال دخانیات ، از دایرة المعارف فقه:

باب " تفطیر الصائم بشرب الدخان "

اتفق الفقهاء علی ان شُرب الدخان المعروف اثناء الصوم یُفسدُ الصیام لانه من المفطرات .

حنفیه ومالکیه ، با تعمد ، قضا وکفاره را واجب می دانند .

شافعیه وحنبلیان گویند فقط قضا دارد . ج10ص101

وایضاً گویند : دخان یعنی ، دود ، تنباکو وبخار .

« ذهب الفقهاء الی ان الصائم لو ادخل فی حلقه الدخان افطر سواء کان دخان تبغٍ او عودٍ او عنبرٍ او غیر ذلک اذا کان ذاکراً للصوم . اذ یمکن ُ التحرُز عنه . واما اذا وصل الی حلقه دون قصد فلا یَفسُدُ به الصوم . لعدم امکان التحرز ِ عنه » ج10ص102

وکلام شیخ طوسی در خلاف که اظهار داشته اند ؛ تمام فقهاء عامه با افساد صوم

با غبار مخالف هستند .

قال الطوسی : " غبار الدقیق والنفض الغلیظ حتی یصل الی الحلق یفطر . ویجب منه القضاء والکفارة متی تعتمد . ولم یوافق علیه احد من الفقهاء ، بل اسقطوا کلهم

القضاء والکفارة معاً " خلاف طوسی ج2ص177

رک : المجموع النووی 6/328و فتح العزیز 6/386

قال فی التهذیب :

" حدثنی سلیمان بن حفص المروزی قال : سمعته یقول :

اذا تمضمض الصائم فی شهر رمضان او استنشق متعمدا او شم رائحة غلیظة او کنس بیتاً فدخل فی انفه او حلقه غبارٌ فعلیه صوم شهرین متتابعین فان ذلک له فِطرٌ

مثا الا کل والشرب والنکاح " ج4ص214

اهل سنت در خصوص " او کنس " گویند مفطر نیست .

شیخ دراستبصار : دقیقا ً همین حدیث سلیمان بن المروزی را نقل می کند .

ج2ص94

قال الاغا رضا همدانی :

« وکیف کان فالاظهر فی الغبار الغلیظ التحریم وفساد الصوم واما الغبار الرقیق الذی حاله فی العرف حال البخار والدخان فالاظهر وفاقاً لما نسب الی الاکثر عدم البطلان الصوم کما ان هذا هو الاقوی ( مثل بخار دیگ غذا وحمام که عرفاً مردم خود را از آنها تحفظ نمی کنند...ولی در باب توتون وتنباکو ، آغارضا می فرمایند : با عنایت به تعارف کردن اینها از سوی مردم ، شبیه غذا ، اقوی مفسد بودن برای روزه است )

» ج3ص181 مصباح الفقیه

کما قال : « الشان فی الشرب التتن والتنباک ونظائره بل یقوی فی النظر الحاقه فی مثل الفرض بالطعام والشراب خصوصاً بعد تعارفه ...» 3/181مصباح الفقیه

واما روایتی که مخالفین افساد صوم با دود سیگار به آن تمسک می جویند چنین است :

عن الرضا ع : " قال سئلته عن الصائم یدخن بعود او بغیر ذلک فتدخل الدخنة فی حلقه قال لا باس وسئلته عن الصائم یدخل الغبار فی حلقه قال لا باس ویظهر من المصنف ( ره) فی المعتبر التوقف فی هذا الحکم " مصباح الفقیه 3/180

تقریباً از تشابه دود عود با دود سیگار وبا تنقیح المناط ؛ عده ای دود سیگار را مفسد روزه نمی دانند . ( رک : جامع المدارک الخوانساری 2/153)

البته روایت ضعیف بوده ؛ لیکن انجبار ضعفها بالشهرة .

صاحب جواهر ، بخار غلیظ ودود تنباکو را به غبار غلیظ ملحق می کند .

کما قال : اقوی الالحاق " ج16ص236

خلافاً لکاشف الغطاء ، بحرانی ، کاشانی والسبزواری فی کفایة والذخیرة .)

قال فی الجواهر :

« ... ولذا مال الی العدم فی المدارک والذخیرة وفی کشف الاستاذ ( انه غیر مفطر الا لمن اعتاده وتلذذ به ، فقام عنده مقام القوت فانه اشد من الغبار ...

والاحوط تجنب الغلیظ منها مطلقا ) » جواهر 16/236

ودر سطر دیگری محقق نجفی می فرماید :

« فالقول بکونه مفطراً- دود دخانیات – خصوصاً بالنسبة الی بعض الاشخاص الذین یستعملون التنباک لا یخلو من قوة . بل یجب معه القضاء والکفارة کالغبار » 16/237

علامه محقق نجفی در کتاب رسائل الفقهیه گوید :

« والاقوی الحاق دخان التنباک ونحوه به فی الافساد » ص164

علامه حلی در قواعد ؛ یکی از مفطرات روزه را ایصال غبار غلیظ به حلق نام می برد . شهید ثانی در ذیل آن می گوید :

" لو اقف علی دلیل یدل علی اعتبار غلظ الغبار ، وحینئذ فالاقوی وجوب ُ الامساک عنه مطلقاً حیث یتحقق. " فوائد القواعد ص292

شهید ثانی با تاسی به محقق اول در کتب خویش غبار را مطلق گوید .وفرقی بین غلیظ ورقیق نمی گذارد . ( ایضاً بر خلاف شیخ انصاری که ایشان قائل به تقیید است)

قال فی الروضة : « وایصال الغبار المتعدی الی الحلق غلیظاً کان ام لا ... وتقییده

بالغلیظ فی بعض العبارات ومنها الدروس لا وجه له ، وحد الحلق مخرج الخاء » 1/277الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة

قال الشیخ الوحید الخراسانی :

" والاحوط الحاق الدخان بالغبار "

میرزای شیرازی هم در مجمع الرسائل ؛ دود را ملحق به غبار می داند،" واحوط اجتناب است بلکه خالی از قوت نیست" . ص308

قال فی المدارک :

" والحق المتاخرون بالغبار الدخان الغلیظ الذی یحصل منه اجزاء ویتعدی الی الحلق ، وبخار القِدر ونحوها . وهو بعید " 6/52

دقت کنید روی قید : «وهو بعید » .

قال السید المصطفی الخمینی ره:

«انه لا یصدق الشرب علی التدخین واستعمال لفظ الشرب فی زماننا هذا فی متعارف البلاد العربیة ... ولک ان تجعل من ثمرات هذا البحث ان من یعتاد علی التدخین بحیث

لو لاه لا یقدر علی الصوم ، ومعه یتمکن منه ، فان الاظهر صحة الصوم منه معه .

والافتاء حینئذ بعدم وجوب الصوم علی مثل هذا غیر صحیح وخلاف للا حتیاط جزماً ، وسمعت من بعض ان السید الجلیل السید محمد الفشارکی قدس سره یقول بجوازه فیه سراً ، ولعله التزم بذلک فی مجلس الدرس . والله العالم . » کتاب الصوم ص389

خدایت رحمت کند با این شجاعت وجسارت در بیان استنباط واجتهاد فروع دین ؛

الحق والانصاف که فرزند آن بزرگ مرد ، امام راحل هستی .

البته این مرحوم در کتاب تحریر العروه ج2ص164در باب دخانیات می فرماید :

« الاحوط ترک ما تعرف فی زماننا من شرب الادخنة »

قال الباقر ع : « فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی المهلکات»

من لا یحضر 3/11- تحریر الاحکام 2/181

بالاخره در آخرین مراحل ، فقهاء با بکار بردن " احتیاط" خود را از شرور

احتمالی محوظ می دارند .

قال الانصاری فی کتاب الصوم :

" الامساک عن ایصال الغبار الغلیظ الی الحلق " علی المشهور . ص44

اقول :

دقت کنید ؛ اجماع وجود دارد که هر آنچه از راه گلو بلعیده شود ، مبطل روزه است ؛ ولوغیر معتاد باشد . در فقه مثال می زنند به « ابتلاع الحصی والبرد».

حصی = سنگریزه ---- البَرَد= تگرگ

نکته : در مبطل بودن هر شیئی برای روزه دار ، فرورفتن به معده از طریق بلعیدن

ملاک است . کما قال السید الخوانساری :

« منع صدق الاکل والشرب بمجرد الوصول الماکول والمشروب الی الحلق بدون البلع

الا تری عدم صدق الشرب علی ایصال المایع الذی یوصل الی الحلق لمعالجة الحلق »

جامع المدارک 2/153

شیخ انصاری در مورد عدم تقیید غبار به غلیظ ورقیق از سوی محقق اول در شرایع می گوید : « والاقوی تقیید . لانه المتیقن من الاجماعات والشهرة مع عدم صدق الاکل فی غیره ، والا لفسد الصوم بایصال مطلق الهواء الکدر المخلوط بالاجزاء الارضیة »

شیخ اعظم در تفکیک غبار غلیظ ورقیق به نکات بسیار ارزشمندی اشاره می کند که در خور تفکر است ، می فرماید :

غبار غلیظ از اجزاء ترابیه-خاک- تشکیل شده که به دیواره حلق می چسبند . وبا آب دهن فرو می روند ؛ بخلاف غبار رقیق – دخان - که از اجزاء لطیفه رمادیه – خاکستر- تشکیل شده که مستقیماً وبدون الصاق به حلق وارد معده می شوند . ودر این حالت چیزی تناول نمی شود . « والدخان لیس مما یوءکل ، والاجزاء الرمادیة لیست منفردة عن الدخان حتی یتصدق الاکل بنزولها . وبالجملة ، فالفرق بین الاجزاء الترابیة – الداخلة فی الحلق مع الهواء – والاجزاء الرمادیة – النازلة مع الدخان ...

معم ؛ لو قلنا : ان الصوم عبارة عن الامساک عما یصل الی الجوف مطلقاً ، او من طریق الفم – حتی الدخان ، او حتی الاجزاء الرمادیة المختلطة مع الهواء الدخانی – کان للا فطار وجه ؛ الا ان الکل لا یصدق علی الاول قطعاً ؛ لان الدخان لیس ماکولا ً ولا مشروباً ، ولا یصدق علی الثانی ایضاً اکل الرماد – جزما- بغلاف الغبار المخلوط بالرماد . ...ومما ذکرنا ان الاجتناب عن الدخان التتن شیء قضت به سیرة المسلمین ومراعاة الاحتیاط فی الدین .ثم المراد بایصال الغبار : الظاهر انه ما یعلم جذبه بالنفس تعمداً ، او ایجاد فعل یستلزمه ، او تمکینه من الوصول ، بان لا یتحفظ عنه مع القدرة کما صرح به المحقق الثانی فی حاشیة الارشاد وعن الحلبی ان مما یجب الاجتناب عنه الوقوف فی الغبار المتکاثف . » ص 49-50کتاب الصوم انصاری

قال السید صادق الروحانی فی فقه الصادق ع ج8ص127:

«هل شرب التتن مفطر وهل یلحق بالغبار الغلیظ فی مفطریته للصوم دخان التنباک

والتتن وما شاکل کما عن متاخری المتاخرین ؛ ام لا یلحق به ولا یفسد الصوم کما عن جماعة ، وقد استبعد الالحاق سید المدارک والفاضل الخراسانی ؛ وعن التنقیح الجزم بعدم الالحاق ، ام یفصل بین المعتاد وغیره ، فیفسد صوم الاول به خاصظ کما عن کاشف الغطاء ؟ وجوه :

قال الشیخ الاعظم ره :واما الدخان الغلیظ ففی المدارک : ان المتاخرین الحقوه بالغبار

. واستبعده . تبعاً للمحکی عن ... الکفایة ...و الاقوی الالحاق لو عممنا( اکل معتاد وغیر معتاد ، مثل سنگ ریزه ) الغبار لغیر الغلیظ لتنقیح المناط والاولویة ، وان قیدناه بالغلیظ فالاقوی عدم اللحوق ... والمحقق الهمدانی ره بعد الجزم

بعدم الحاق الدخان والبخار بالغبار الغلیظ ...( ولی بدلیل اطلاق شرب بر توتون ، وسیره مستمره وماحی بودن سیگار برای روزه در عرف مردم موجب افساد صوم می داند ) ... ودر ص129سید روحانی گوید :

" فالاظهر بحسب الادلة عدم مفطریة شرب التتن وما شاکل . ولکن بما ان الحکم بالمفطریة فی هذه الاعصار کاد ان یکون من المسلمات .» انتهی کلامه

نکته :در کتب فقهی قدما ء بیشترین مانور اجتهاد روی چهار محور عمده است که شامل : اکل وشرب و جماع و ارتماس است .قال الباقرع : « لا یضر الصائم ما صنع اذا اجتنب اربع خصال الطعام والشراب والنساء والارتماس فی الماء » وسائل الشیعه

سوال مهم : آیا لفظ طعام در حدیث مطلق است و شامل معتاد وغیر معتاد می شود ویا مقید است وناظر بر ماکول معتاد ؟

ج= سید مرتضی وابن الجنید معتقدند که ماکول معتاد مد نظر است .

طرفداران تقیید استناد به حدیث فرورفتن پشه در گلو می کنند که امام ع فرمود :

" لیس علیه قضاء ، انه لیس بطعام " وصاحب جواهر بعد از این حدیث گوید :

« ضروة ظهوره فی دم عموم الطعام لکل مطعوم » ج16ص219

اما سید مرتضی در کتاب " الناصریات" ص294چنین گوید :

« ویفسد الصیام کل ما یصل الی جوف الصائم بفعله .... ولا خلاف فیما یصل الی جوف الصائم من جهة فمه اذا اعتمد انه یفطر ، مثل الحصاةوالخرزةوما لا یؤکل ولا یشرب» الخرزة= گیاهی است شور . ( المنجد)

علیهذا فقها ما با لحاظ نمودن مفطر بودن اکل وشرب وبا تنقیح مناط، هر آن چه را که در زیر مجموعه این دو قرار گیرد ، مشمول حکم می دانند .که استعمال دخانیات از این قبیل است . با خلاف .زیرا عده ای آن را از مصادیق اکل وشرب نمی پسندند.

بعنوان مثال مقدس اردبیلی در باب مفسد بودن غبار می گوید :

« الظاهر انه کان بحیث یصدق علیه عرفا او لغة اکل الغبار یکون حکمه حکم الاکل والا فلا » مجمع الفائدة والبرهان فی شرح الارشاد الاذهان 5/53

محقق ثانی هم در جامع المقاصد گوید :

« ولا باس بالحاق الدخان الذی یحصل منه اجزاء ، وکذا البخار للقِدر ونحوه به »

ج3ص70

به نظر راقم این سطور ، بهترین وروشن ترین فتوا را ، محقق سبزواری در کفایة الاحکام بیان داشت ، آنجائی که فرمود :

« وفی وجوب الامساک عن ایصال الغبار الغلیظ الی الحلق بالتقیید خلاف والاقرب عندی انه غیر مفسد للصوم » ص46

آخرین کلام : استعمال دخانیات از نظر مفطر بدون ویا کلاً حلیت وحرمت در بین

مجتهدین محل حرف بوده وهر مقلدی باید به فتوای مرجع خویش مراجعه کند .

در میان مجتهدین شیعه ، کسانی هستند که در حرمت وحلیت آن رساله نوشته اند .

برای اطلاع از رسائل "له و"علیه " دخانیات به کتاب " الذریعة " و " معجم المولفین عمر کحاله" مراجعه کنید .

برای مثال یکی از اجلای علمای امامیه که در حلیت وعدم مفطر بودن تنباکو رساله نوشته ، مرحوم شیخ حسن فرزند کوچک شیخ جعفر کاشف الغطاء است .

ایشان گوید : قلیان کشیدن مفطر روزه نیست ." لا باس بدخان التنباک"

(حیاة کاشف الغطاء ص5)

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد - محمدرضا فروزان 6/6/1388

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 05:11 31/08/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)

بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین

عنوان مقاله :

« حب الوطن »

در این مقاله چند سطری حول حدیثی از لسان علی ع آورده ودر ادامه به تشریح

" احکام دار الاسلام" و"دار الکفر"و"وطن "در کتب لغت و فقه اسلام سرزده و چند فرعی از اقوال مجتهدین متذکر می شویم.

قال ع : " حب الوطن من الایمان "

قال علی علیه السلام :« عُمِرَتِ البلاد بحب الاوطان ».

این دو حدیث در کتاب مستدرک سفینة 10/375و میزان الحکمة ج3و الصحیح من السیرة 3/333وارد شده ودر جلد 75ص45بحار الانوار بدین لفظ وارد است که :

" عمرت البلدان بحب الاوطان " .

قال السید جعفر مرتضی فی الصحیح من السیرة :

« منظور از وطن تنها محل زندگی وکار وحشر ونشر با مردمان نیست .

بلکه آن وطنی مورد نظر است که وسیله ای باشد برای دفاع وحراست از دین وحق .

ابزاری باشد برای رسیدن انسان به کمال لایق واهداف عالی .

دوستی وحب چنین مکانی از ایمان بوده وحسن بشمار می رود . در چنین مکانی است که حق تقویت وکفر وشرک وانحطاط از بین رفته و دین تقویت می شود .

فلذا بلاد کفر وشرک ارزشی نداشته ومحبت به آنها نیز از مصادیق معصیت الهی است . علیهذا ؛ ان الوطن لیس الا وسیلة للدفاع عن الدین والحق وللوصول الی الاهداف الخیرة والنبیلة ، فالدین والانسان هو الاصل ، والوطن وغیره لابد وان یکون فی خدمة هذا الدین ومن اجل ذلک للانسان »

نقل بمضمون بود از ج3ص333

با این تعریف بلاد کفر وشرک واماکن منحط ومنحرف از تعالیم الهی ؛ از قاعده دوست داشتن خارج وبعضا توقف در آن خلاف رضای الهی است .

به آیه 97 نساء توجه کنید : " ان الذین توفتهم الملاءکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم

قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها

فاولائک ماواهم جهنم وسائت مصیراً "

خداوند عدم مهاجرت از بلاد کفر را منهی می داند واستدلال دوزخیان را نمی پذیرد .

ودر ادامه می فرماید : الا المستضعفین من الرجال والنساء والولدان لا یستطیعون

حیلة ولا یهتون سبیلا ً " آیه 98

حاصل معنا این است که از نظر شریعت اسلامی ؛ توقف در محلی که انسان قادر بر عمل به فرائض دین ومذهب نیست جایز نبوده و حتی الامکان باید به محل دیگری هجرت نمود .قال فی الشرایع :" والهجرة باقیة ما دام الکفر باقیاً "

صاحب جواهر در ادامه گوید : « کما صرح به الفاضل والشهیدان وغیرهم ، بل لا اجد فیه خلافاً بیننا » ج21ص36

قال فی المغنی : « وحکم الهجرة باق لا ینقطع الی یوم القیامة فی قول عامة اهل العلم » ج10ص55

قال فی الشرایع : « تجب المهاجرة عن بلد الشرک علی من یضعف عن اظهار شعائر الاسلام » قال فی الجواهر : " بلا خلاف اجده فیه " 21/34

تعریف هجرت : « مفارقة بلد الی غیره» الموسوعة الفقهیة

خداوند در آیه 56 سوره عنکبوت می فرماید : " ان ارضی واسعة فایای فاعبدون"

فاعبدون : ای اذا لم یتیسر لکم العبادة فی بلدة فهاجروا الی حیث یتمشی لکم ذلک .

تفسیر الصافی

قال المغنیة : اتفق الفقهاء علی ان المسلم لا یجوز له ان یقیم فی بلد اذا تعذر علیه ان یقیم فیه الواجبات الدینیة کالصلاة ونحوها ؛ حتی ولو کان هذا البلد وطنه .

تفسیر الکاشف 6/122

همو در تفسیر آیه 97 نساء می فرماید :

« اذا علم علماً یقینیاً ان اذهاب الی ای مکان کان بلداً او مجلساً او سوقاً یوقعه حتما فی ترک الواجبات ، او فعل الحرام وجب علیه الاحجام عنه. واذا کان مقیماً فیه وجب علیه الرحیل عنه ، لان السبب التام الذی یستلزم حتماً الحرام فهو حرام . قال الله تعالی "

فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین .» 68انعام

اگر انسان بداند با علم ویقین کامل ؛ که ورود او ویا حضور او در مجلس ومکانی باعث معصیت و کمک به گناه دیگران می شود ؛ حضور او ؛ حرام است .

تفسیر کاشف 2/418

قال الشیخ المراغی :

« ترحلوا الی قطر آخر من الارض ؛ تقدرون فیه علی اقامة الدین وتحرروا انفسکم من رق الذل الذی لا یلیق بالمومن ولا هو من خصاله » تفسیر المراغی 5/133

روی عن النبی ص :

"من فر بدینه من ارض الی ارض وان کان شبراً من الارض استوجب الجنة وکان رفیق ابراهیم ومحمد علیهما السلام " ای : هر کس برای حفظ دینش از سرزمینی به سرزمین دیگر هجرت کند ولو به اندازه یک وجب باشد ؛ در بهشت با محمد وابراهیم

همنشین است . ( کشف الاسرار المیبدی 7/409و جوامع الجامع الطبرسی 5/14)

قال الطوسی : « فاهربوا من ارض من منعکم من الایمان والاخلاص عبادتی فیها »

التبیان 8/221؛همین معنا در المیزان ومجمع البیان هم وارد است .

قال الصادق ع : " اذا عصی الله فی ارض انت بها فاخرج منها الی غیرها "

جوامع الجامع 5/14

هرگاه در جائی بوده ومعصیت خدا میشد ؛ از آنجا بد ر آی وهجرت کن . فلذا با علم به خطر آفرینی برای دین ، اخلاق ، مال و عدم توانائی در اظهار شعائر دینی وحتی مذهبی ( بنابر قولی ) هجرت واجب است . بلی ؛ اگر متمکن از عمل به واجبات دین بوده وحضورش در سرزمین کفر موجب شوکت وعظمت اسلام باشد ؛ هجرت واجب نیست . بلکه حضور ؛ ارجح باشد .

« احکام دار الاسلام ودارالکفر در شریعت اسلام »

ابتدا تعریف دار اسلام ودار کفر از منظر فقهاء :

قال الطوسی : « فالبلاد علی ضربین بلاد الاسلام وبلاد الشرک » المبسوط

قال العلامة الحلی : « الدار قسمان دار الاسلام ودار الکفر» تذکرة الفقهاء

قال الشهید فی الدروس الشریعة : « المراد بدار الاسلام ما ینفذ فیها حکم الاسلام فلا یکون بها کافراً الا معاداً ... واما دار الکفر فهی ما ینفذ فیها احکام الکفار ، فلا یسکن فیها مسلم الا مسالماً » 3/78

سرزمینی که در آن حکم اسلام اجرا می شود ودر آنجا کفار ذمی قرار دارند ، بلد اسلام است وجائی که حکم اسلام اجرا نشده ودر آنجا ، اگر مسلمانی هست ، با کفار

پیمان دوستی دارد ، بلاد کفر محسوب می شوند .

امام صادق ع : « اذا کان الغالب علیها المسلمین »

سرزمینی که غلبه با مسلمین است را بلد اسلامی گویند .

معنای غلبه چیست ؟ ج= عده ای گویند میزان اکثریت مردم است .- شهید ثانی –

بعض دیگر گویند ؛ میزان غلبه وتسلط( سیاسی واقتصادی وفرهنگی) است . این قول را به آیت الله العظمی البروجردی اعلی الله مقامه الشریف وله الفردوس البرین

نسبت داده اند .

بعض افاضل گویند ؛ متعدی شدن « الغالب » با کلمه « علی » چیرگی و حاکمیت را میرساند .

بعض دیگر گویند ، ملاک حاکمیت ودولت است . کما قال :

« المعتبر فی حکم الدار هو السلطان والمنقد فی ظهور الحکم »

حاکمیت سیاسی هر چه باشد . دار را بنام آن خوانند .

نظریه بعدی گوید ؛ هر سرزمینی که توسط مسلمانان بنا شده ویا فتح گردیده اسلام

وبر عکس دار کفر است .

سوال : دار الحرب چیست ؟

هر سرزمینی که با مسلمین از در جنگ وستیز بدر آمده وقصدش محو آثار نبوی

است ؛ دار الحرب است . که احکام خاصی دارد . که مهمترین آن ؛ مباح بودن اموال

وذراری ایشان بر مسلمین است . و....

محمد بن احمد سرخسی حنفی گوید ؛ مکانی که مسلمانان در آن امنیت ندارند

دار الحراب بشمار میرود .

ادامه دار الاسلام :

دانشمندان در نظریه دیگری گویند ؛ هر سرزمینی که در آن ، حاکم مسلمانان باشند ،

احکام خدا در آنجا پیاده شود بدون قید وشرط ؛ امنیت جانی ومالی برای غیر مسلمانان فراهم باشد واکثریت مردمان را مسلمین تشکیل دهند ؛ انجا را بلد اسلام می نامند .

قال الدکتر وهبة زحیلی : « ان کان ما دخل من البلاد فی محیط سلطان الاسلام ونفدت فیها احکامه واقیمت شعائره قد صار من دار الاسلام » کتاب دار الحرب

در واقع این نظریه همان برداشت از کلام امام صادق ع است که فرمود :

" اذا کان الغالب علیها المسلمین " هر کجا که تسلط وغلبه با مسلمانان است . بلد اسلامی است . وحاکمیت سیاسی با انسانهای مسلمان ، ولو نماز شب خوان نباشند .

برای مثال ، نام سرزمین ایران ؛ قبل از انقلاب ودر زمان تسلط طواغیت . که یقیناً

بلاد اسلامی اش می خواندند .

سوال : فقهاء از احکام دار الاسلام ودار الکفر چه استفاده ای می کنند ؟

ج= در ابواب مختلف فقه ، بویژه باب لقطه وجهاد وهجرت . ( قبلا ً آوردیم )

برای مثال به بحث جهاد ودفاع توجه فرمائید :

الف- واجب بودن حفظ دار الاسلام ودفاع از آن بر همه مسلمانان .

قال فی الجواهر : « هو ان لم یکن من الضروریات فلا ریب فی کونه من القطعیات » 21/47

قال النووی فی المجموع : « الجهاد فرض علی کل مسلم اذا انتهکت حرمة المسلمین فی ای بلد فیه لا اله الا الله محمد رسول الله » ج19ص219

جهاد بر تمام مسلمین واجب است هر گاه اسلام مورد اهانت قرار گیرد .

قال الخمینی ره : « لو خیف علی احدی الدول الاسلامیة من هجمة الاجانب یجب علی جمیع الدول الاسلامیة الدفاع عنها بای وسیلة ممکنة کما یجب علی سایر المسلمین »

قال فی الجواهر : « لو اراد الکفار محو الاسلام ودرس شعائره وعدم ذکر محمد ص وشریعته فلا اشکال فی وجوب الجهاد حینئذ ولو مع الجائر ...بل الاجماع بقسمیه علیه

مضافاً الی النصوص بالخصوص ... والی عموم الامر بالقتال فی الایات المتکثرة

الشاملة للفرض ، بل الظاهر الاصحاب انه من اقسام الجهاد فتشمله حینئذ آیاته وروایاته » 21/47

یکی دیگر از موارد کاربردی احکام دار اسلا م ودارکفر ، باب معاملات در بازار است . مخصوصاً خرید گوشت وپوست حیوانات وغلاصه خوردنیها والبسه ای که

بعنوان ساتر نماز گذار هستند . در زمان خرید تمام این موارد وامثال ذلک از بازار

مسلمین ، بقول فقهاء « سوق المسلمین » را اماره ای برای حلیت ، اباحت وطهارت گذاشته وحمل بر صحت می کنیم .

وبر عکس بازار کفار است که فحص لازم است .

قال المحقق فی الشرایع : « ما یباع فی اسواق المسلمین من الذبائح واللحوم یجوز شراؤه ولا یلزم الفحص عن حاله »

قال القمی فی غنائم الایام : « یجوز شراء ما یباع فی اسواقهم – المسلمین- من الذبائح واللحوم والجلود ولا یجب الفحص ؛ بل قیل : لا یستحب ؛ بل قیل : یکره .

ولافرق بین فرقهم مؤالفهم ومخالفهم » ج2ص302

در باب سوق المسلمین ؛ هیچ فرقی بین شیعه وسنی وجود ندارد . کلاً محکوم بصحت است .

حتی در مواردی که در بازار مسلمین ، معدود کافری وجود دارد ؛ در صورتی که علم به مذهب شخص فروشنده نداشتی ، حمل بر مسلمان باید کرد . جواهر12/233

در روایت هم وارد است که ، « کُل اذا کان ذلک فی سوق المسلمین ولا تسال عنه »

مسالک الافهام 11/492

سائل در باب خرید گوشت پرسش کرده بود وامام ع فرمود که پاک وحلال است /.

علت آن را هم امام صادق ع فرمود : « لو لم یجز هذا لم یقم للمسلمین سوق »

اگر این نباشد برای مسلمین بازاری نمی ماند .

تعریف سوق چیست ؟

قال فی المسالک الافهام : « فیتمیز سوق الا سلام بالغلبیة المسلمین فیه سواء کان حاکمهم مسلماً وحکمه نافذاً ام لا ، عملاً بالعموم » ج2ص228

قال فی لسان العرب : « معنی السوق : التی یُتعامل فیها » جایگاه معاملات را سوق گویند.

قال فی العروة : « ما یؤخذ من ید المسلم من اللحم او اشحم او الجلد محکوم بالطهارة

وان لم یعلم تذکیته ؛، وکذا ما یوجد فی ارض المسلمین مطروحاً اذا کان علیه اثر الاستعمال » سید یزدی تمام ارض اسلامی را اماره حلیت وطهارت می داند ؛ حتی اگر انسان مبلغی گوشت را مثلاً در دستمالی بسته بیابد در سرزمین اسلامی و علم حاصل کند که صاحب آن از مغازه خریداری کرده ؛ حلال وپاک است .

ولی بلاد کفار چنین حکمی نداشته ودر باب گوشت ؛ باید حمل بنجاست کرد .

کما قاله : « ما یؤ خذ من ید الکافر او یوجد فی ارضهم محکوم بالنجاسة » عروه

علامه در تبصره گوید : « مایباع فی سوق المسلمین فهو ذکی حلال اذا لم یعلم حاله »

یعنی تا زمانی که علم به حرمت نداری ؛ حمل بر حلیت کن به اماره سوق المسلمین.

یکی دیگر از احکام دار کفر که بسیار مهم است ؛ عدم اجرای حد ، بر مسلمان در

مملکت کفرستان است .

قال فی الشرایع : « ولا یقام الحد فی شدة البرد ولا شدة الحر ....ولا فی ارض العدو»

علت را صاحب جواهر احتمال پناهندگی مسلمان به دامان کفر می نامد که الته از روایت امام ع بر گرفته است . کما قال علی ع : " لا یقام علی احد حد بارض العدو"

قال الباقر ع عن علی ع : « لا یقیم علی رجل حداً بارض العدو حتی یخرج منها مخافة ان تحمله الحمیة فیلحق بالعدو » وسائل الشیعه باب الحدود

واما باب لقطه ودار اسلام وکفر :

قال فی الشرایع : « الملقوط فی دار السلام ، یحکم باسلامه ... تغلیباً لحکم الاسلام ؛ وان لم یکن فیها مسلم ، فهو رق . وکذا ان وجد فی دار الشرک ؛ ولا مستوطن هناک

من المسلمین »

اگر طفلی در سرزمین اسلامی پیدا شود محکوم به اسلام است ودر بلد کفر ، حکم بنده وغلام را دارد .

اگر در بلد اسلامی مرده ای پیدا شود محکوم به اسلام است وباید تجهیزات او را بجا آورد ودر بلد کفر ؛ چنین احکامی ندارد .

البته در مواردی که مسلمان هم زندگی می کند ؛ حمل بر مسلمان بودن واجب است .

مگر قرینه بر کفر او پیدا شود . ( مثل ختنه نبودن).


واما قسمت دوم ؛ تعاریف « وطن » از کتب لغت :

قال فی المنجد :

وَطَنَ به وَطَناً : جای گرفت در آن واقامت گزید .

اَوَطَنَ ایطانا ً: اقامت نمود ، استراحتگاه ساخت .

ومنه الحدیث فی صفته ( ص) کان لا یوُطِنُ الاماکن ، ای لا یتخذ لنفسِهِ مَجلِساً یُعرفُ بِهِ: از صفات پیامبر ص بود که برای خودش در مجلس جایگاهی خاص مشخص نمی نمود ؛ بلکه در هر کجا که خالی بود ؛ نزول اجلاس می فرمود .

فاقد وطنه : دربه در ، خانه بدوش . موطن : استراحتگاه مردم . مستوطن : ساکن. مواطن الانسان : همشهری . انتهی کلام المنجد

قال الله تعالی : لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة " توبه 25

« الموطن الموضع الذی یقیم فیه صاحبه » مجمع البیان

قال فی مجمع البحرین : الوطن : « کل بلد استوطنه الانسان ای اتخذه مستقراً

دائمیاً او شبه دائمی لنفسه » ج6ص327

قال فی التحقیق الکلمات القران : الوطن : هو اتخاذ مکان تقیم فیه حتی ینتهی البرنامج المقصود ومن مصادیقه : محل الانسان المتخذ للعیش وادامة الحیاة .

الوطن فی الاصطلاح : هو منزل اقامة الانسان ومَقرُهُ وُلِدَ بِهِ اَو لَم یُولَد

جائی که انسان برای محل کسب وزندگی خود انتخاب کرده است ؛ خواه محل تولد

باشد وخواه نباشد . الموسوعة الفقهیة

اقول : در اصطلاح فقها ء ؛ به محل تولد ( مسقط الراس ) وطن اصلی وغیر آن را

وطن شرعی گویند . که با دو شرط ، حکم وطن اصلی را دارد :

اول – انسان با قصد توطن دائمی 6ماه در آنجا سوکنت گزیند .

دوم – دارای منزل مسکونی قابل سکونت در آنجا باشد . جواهر الکلام 14/254

« وطن در کلام فقهاء ، بحث نماز مسافر ، قواطع السفر»

قال المغنیة فی فقه الامام جعفر الصادق ع :

« تعریف الوطن : لیس للشارع حقیقة شرعیة واصطلاح خاص فی معنی الوطن ...

تفسیره وتحدیده الی العرف ... وکل من اقام فی مکان بنیة الاستیطان الدائم یصبح

ذاک المکان وطناً له عرفاً ولغة وشرعاً .

سواء اکان له ملک فیه ام لم یکن ، وسواء امضی علیه ستة اشهر ام لم یمض ، وقد یکون للمرء وطنان او اکثر ... ج4ص210

مثل کسی که ییلاق وقشلاق می کند ویا دو منزل در دو شهر برای دو زن ویا حتی تا 4زن در 4شهر منزل دارد .

قول مشهور فقهاء در باب وطن دوم ( وطن شرعی ) چنین است که باید دو شرطی را که در سطور قبل از صاحب جواهر نقل کردیم ؛ داشته باشد .

قصد توطن با 6ماه سکونت ---- وداشتن ملک ؛ که لزوماً منزل مسکونی است .

قال فی العروة الوثقی: " فلا یکفی العزم علی السکنی الی مدة مدیدة کثلاثین سنة او اَزیَد . لکنه مشکل ، فلا یبعد الصدق العرفی بمثل ذلک ؛ والاحوط فی مثله اجراء الحکمین بمراعاة الاحتیاط " م 7 قواطع السفر

یعنی ، تنها توطن چند ساله مثبت حکم وطن شرعی نبوده وباید حتماً نیت ، دائم را داشته باشد .

قال فی الجواهر : « والوطن الذی یتم فیه هو کل موضع له فیه ملک قد استوطنه

ستة اشهر فصاعداً ، کما هو المشهور نقلاً وتحصیلاً ؛ بل لا خلاف فیه الا من نادر »

14/254

البته ، وطن شرعی مورد قبول عده ای از فقهاء نبوده واین مورد را از زیر مجموعه های وطن اصلی می دانند . - مثل آیت الله سیستانی ومرحوم تبریزی و.....

قال فی الجواهر : « والمراد بالوطن الذی یتم فیه وان عزم علی السفر قبل تخلل العشرة هو کل موضع یتخذه الانسان مقراً ومحلاً له علی الدوام الی الموت ، لا انه قصد استیطانه مدة وان طالت مستمراً علی ذلک غیر عادل عنه » 14/243

قال القمی : " واما مجرد السکون فی محل بلا قصد الاستمرار فلا یسمی وطناً عرفاً و ان طال مقامه فیها وان کان معه اهله " غنائم الایام 2/108

دقت کنید ، فرمودند : قصد توطن دائمی (استمرار) وداشتن ملک شرط است .

در بعض روایات دارد که ملک ؛ ولو یک نخل باشد ؛

فاضل نراقی در مستند الشیعه بر صحت وطن شرعی مهر تائید دارد .8/240

یکی از قواطع سفر ( سه تا هستند ؛عبور از وطن ؛ محل توقف 10روز؛محلی

که 30روز با حال تردید نماز شکسته خوانده شود , بعد از روز سی ام تمام است)

وطن است . که باعث می شود ؛ نماز شکسته تبدیل به تمام شود ولو برای 1روز باشد .

قال الخوانساری : " واما انقطاع السفر بالوطن فلا اشکال فیه واوطن معروف لا یحتاج الی التفسیر وانما الاشکال فیما یعبرون عنه بالوطن الشرعی المفسر بمحل قد استوطنه

ستة اشهر وکان له فیه ملک ولو نخلة واحدة فقد یستظهر من بعض الاخبار کونه وطناً

ولو من باب التنزیل الموجب لجریان احکان الوطن العرفی فیه وادعی ثبوته بمقتضی الجمع بین الاخبار ..." جامع المدارک ج1ص579

سوال : اگر کسی از وطن اصلی ( عرفی ) ویا وطن شرعی ، اعراض کند ،

آیا در مرور بر این امکنه نمازش را تمام بخواند ویا شکسته ؟

ج= اگر در وطن اصلی ویا شرعی در صورت اعراض ، دارای منزل مسکونی

قابل سکنی باشد ، باید نماز را تمام بخواند .

قال فی العروة : « اذا اعرض عن وطنه الاصلی او المستجد وتوطن فی غیره فان لم یکن له فیه ملک اصلاً او کان ولم یکن قابلاً للسکنی – کما اذا کان له فیه نخلة او نحوها ...- یزول عنه حکم الوطنیة ... ولی اگر ملک قابل سکونت داشته باشد ...

یوجبون علیه التمام اذا مر علیه ما دام بقاء ملکه فیه ...»

سوال : علت قصر نماز در سفر مباح و تمام در سفر معصیت چیست ؟

ج= قصر نماز برای تسهیل در وصول به غرض مباح در سفر مباح است که شارع مقدس برای مکلف مقر کرده است ، که این علت در سفر حرام ویا لهوی موجود نیست . در واقع تسهیل قائل شدن برای رسیدن به گناه ولهو ؛ اشکال دارد .

قال المحقق فی المعتبر :" ان اللهو ؛ حرام ، فالسفر له معصیة ولان الرخصة لتسهیل

الوصول الی المصلحة ولا مصلحة فی اللهو . "

البته دلیل دیگر بر عدم قصر نماز در سفر ، لهوی وحرام ( بقسمین)

منصوص العلة است . کما قال الصادق ع : " من سافر قصر وافطر الا ان یکون سفره فی الصید او فی معصیة الله او رسولاً لمن یعصی الله او فی طلب شحناء ؛ او سعایة

فی ضرر علی قوم من المسلمین . وایضاًٌ فرمود : « الباغی والعادی لیس لهما ان یقصر وا فی الصلاة » .

لازم به ذکر است که ابو حنیفه ، تمام این موارد را مرخص دانسته ونماز را قصر می داند .

منظور از سفر حرام ، دو چیز است ؛ اول – غایت سفر حرام است . مثل این که می رود برای کشتن مظلومی و.... دوم – اصل سفر حرام است ، مثلا ؛ با ماشین دزدی

به سفر می رود . حتی فرموده اند با مرکبی که نعلش غصبی است ؛ نماز تمام است .

رک : جواهر الکلام 14/260

هر کجا که نماز شکسته است ؛ روزه هم قصر است . وبالعکس .

الا یک مورد که شیخ طوسی وابن ادریس در سرائر می گویند وآن این است که ؛

سفر برای صید تجاری باشد . نماز تمام وروزه قصر است . السرائر 1/328

علامه حلی این راهم قبول نداشته وگوید نماز وروزه ؛ هر دو قصر هستند .

مجتهدین فعلی هم بر قول علامه هستند .

قصد حرمت برای سفر ؛ ابتدائاً واستداماً وجود دارد . بدین بیان که اگر در ابتدا نیت مباح بود ودر بین به حرام تبدیل شد ؛ باید با شرایط نماز را تمام بخواند واگر دوباره

توبه کرد ؛ نماز شکسته می شود . بازگشت از سفر معصیت هم نماز قصر است.

قال الخوئی : الراجع من سفر المعصیة یقصر اذا کان الرجوع مسافة ( 8فرسخ)

وان لم یکن تائباً .

سید یزدی در عروه بر گشت از سفر معصیت را با توبه قصر می داند . والا تمام .

قال فی المسالک الافهام : قوله : ولو کان معصیة لم یقصر " تتحقق المعصیة بالسفر بکونه معصیة کسفر الفار من الزحف والابق من سیده والناشر من زوجها ....

وبکون غایته معصیة کتابع الجائر ؛ وقاطع الطریق ؛ والتاجر بالمحرمات ، والساعی فی ضرر المسلمین ونحو ذلک ...

ولو کان السفر معصیة ثم جدد قصد الطاعة اعتبرت المسافة حینئذ فیما بقی من الذهاب . ج1ص343

قال البروجردی : اذا سافر لغایة مباحة ثم عدل فی الاثناء الی المعصیة ، او سافر لغایة

محرمة ثم عدل فی الاثناء الی الطاعة ، فهل یثبت القصر فی مجموع هذا السفر او الاتمام فی مجموعه او یتبعض ؟

فی المسالة وجوه . والاقوی هو الاخیر . البدر الزاهر ص274

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

مکتب القران فجر – بروجرد -- محمد رضا فروزان 7/5/1388

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 05:55 27/08/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(0)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان مقاله : « اصول فضائل »

قال النبی ص : « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » مکارم الاخلاق ص4

وایضا ً : « حسنوا اخلاقکم » التحفة السنیة ص42

« اخلاق خود را نیکو کنید »

قال الله تعالی : " قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها " سوره شمس 9-10

بتحقیق رستگار شد ، هر آن کس که نفس را مهذب ساخت ، وباخت ، هرآن کس که

اورا آلوده ساخت .

" قد افلح من تزکی . وذکراسم ربه فصلی . بل تؤثرون الحیوة الدنیا . والاخرة خیر وابقی" سوره اعلی

تعاریف متنوع علم اخلاق

علم الاخلاق : « الذی هو عبارة عن تحلیة النفس بالفضائل وتخلیتها من الرذائل »

الحدائق الناضرة 10/65

علم الاخلاق :« وهو علم یعرف به انواع الفضائل وکیفیة اکتسابها وانواع الرذائل وکیفیة اجتنابها » حاشیه رد المختار ابن عابدین 1/45

علم اخلاق :« اولین واکنش انسان در برابر عوامل بیرونی ، بدون تفکر وصرفاً از روی عادت را اخلاق گویند . وبر دو قسم است : اول – حال ؛ که سریع الزوال است

وثانی – ملکه ؛ که بطی ء الزوال است » بطی ء = کند زوال.

دهخدا در لغت نامه گوید : علم اخلاق عبارتست از معاشرت با خلق وآن از اقسام حکمت عملیه است .

صاحب المیزان هم در خصوص اخلاق، مطالب مفیدی در ج اول فارسی المیزان ص500بیان می دارند که خلاصه آن چنین است :

ایشان تنها راه اصلاح آلودگیهای اخلاقی را تمرین وممارست بر فضائل میدانند .

برای مثال ، شخص ترسو اگر بخواهد از شر این صفت خلاص شود باید با رفتن مکرر به اماکن مخوف در روح خود صفت شجاعت را ببار آورد . بر اثر تمرین وتکرار حالتی در روح انسان صور علمی خاصی نقش می بندد. که زائل شدن آن

به آسانی میسر نیست . علامه دو را ه را بیان می کند ،

اول – توجه داشتن به منافع دنیوی اخلاقیات .

دوم – از راه فوائد اخروی .

راه سومی راهم برای اصلاح گوید که در قران وجود دارد وآن ، ملحوظ داشتن تمام

عزت وقدرت از برای خداست . " ان العزة لله جمیعاً " یونس65

" ان القوة لله جمیعاً " بقره 165

نکته : معنای کلام علامه طباطبائی این است که کسب فضائل اخلاقی برای دو مورد است ؛ یا برای رسیدن به قدرت دنیائی است ویا برای عزت میان مردم .

ودر هر دو حالت، دارنده حقیقی این دو ، خدای تعالی است . پس در صورت خواستن آنها ؛ باید وصل به الله شد . چرا که در حقیقت مالک اصلی خداست .

قال الله تعالی : « ما عندکم ینفد وما عند الله باق » نحل 96

علمای علم اخلاق گویند ؛ اصول تمام فضیلتهای انسان به 4 رکن برگشت دارد ،

اول- حکمت دوم – عدالت سوم – شجاعت چهارم - عفت

این 4 فضیلت حد متوسط 4 قوه نفسانی هستند که خداوند انسانها را بدان مسلح ساخته

وهر کدام در نظام خلقت فوائد ومضاری ( اگر کنترل نشوند) دارند .

***

آن چهار قوه نفسانی عبارتند از :

اول – قوه عاقله دوم - قوه عامله سوم – قوه غضبیه چهارم – قوه شهویه

هر کدام از این قوا ، حد افراط وتفریط دارند وحد وسط .بدین شرح :

قوه عاقله ، حد افراط آن جربزه یا گربزه ویا سَفَه ؛ حد تفریط آن جهل وحد وسط

حکمت است .

جربزه یا سفه ، عِلاَوه روی در قوه فکرت است . استعمال فکر در جائی که واحب نیست . برای مثال ؛ تفکر در ذات خدا . که منهیٌ عنه است .گاهی اوقات ، انسانها در مواردی کنکاش نموده و اصرار ویا بهتر بگوئیم لجاجت بخرج داده وپرسشهای فراوانی حول مسائلی مطرح می کنند که نه خیر دنیا دارد ونه خیر آخرت . وبعضاً

هدفشان یادگیری و فهمیدن نبوده و قصد ابراز فضل ودانش دارند . (استفحام است ونه استفهام )

فلذا بکار بردن قوه عاقله را برای چیزهائی که ضرورت ندارد ؛ جربزه می نامند .

امام باقر ع فرمود که در باب ذات خدا تفکر نکنید – که گمراه میشوید – در نعمتهای او تفکر کنید .قال ع : « تفکروا فی آلاء الله ولا تفکرو ا فی ذات الله » اصول کافی

شاعر هم چه خوش می گوید :

« برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»

***

دوم – قوه عامله ؛ حد افراط آن جور وظلم ؛ حد تفریط ، انظلام ( ظلم پذیری)

وحد وسط آن عدالت است .

عدالت یعنی اعتدال ؛ عادل کسی است که بین تمام قوای نفسانی اعتدال برقرار کرده است . از این نظر بعض علماء می فرمایند ، کل قوای نفسانی سه تاست : عاقله ؛ شهویه وغضبیه . کسی که بین این سه تا تعدیل نماید ؛ عادل است . در روایت دارد که :

« بالعدل قامت السماوات والارض » که همان اعتدال وبقول امروزیها « هارمونی»

است .قران فرمود : " فاستقم کما امرت ومن تاب معک " هود 112

قال الزمخشری : « مثل الاستقامة التی امرت بها علی جادة الحق غیر عادل عنها »

کشاف 2/433

یعنی ، حرکت بر راه مستقیم ؛ بدون انحراف بسوی چپ ویا راست .

این که هر روز بارها می گوئیم " اهدنا الصراط المستقیم " برای این است که

کوچکترین انحراف از صراط قویم مستقیم ،سقوط در آتش دوزخ را بدنبال دارد .

کما قال ع : الیمین والشمال مضلة ؛ والطریق الوسطی هی الجادة " کافی 8/68

عوالی اللئالی 4/111

روایت از علی ع ونبی مکرم ص نقل شده است .

منظور از روایت افراط وتفریط است .که در هر کاری مذموم شمرده می شود ، بهمین دلیل فرمود : « خیر الاموروسطها » شرح اصول کافی 1/222والمبسوط سرخسی 3/165

بر هر عاقلی واجب است که در دو بعد اعتدال برقرار سازد :

اول - عدالت نفسانی .( هارمونی بین قوای نفسی )

دوم – تعدیل غیر از خودش .

کسی که به غایت این امر برسد ، ولی خدا وبهترین خلق اوست .

اخلاق ناصری ص148

نکته ای مهم از فاضل مهدی نراقی :

قد صرح علماء الاخلاق بان صاحب الفضائل الاربع –حکمت – عدالت – شجاعت وعفت – لا یستحق المدح مالم تتعد فضائلها الی الغیر . ولذا لا یسمی صاحب ملکة السخاء بدون البذل سخیاً بل منفاقاً ، ولا صاحب ملکة الشجاعة بدون ظهور آثارها شجاعاً بل غیوراً ولا صاحب الحکمة بدونها حکیماً بل مستبصراً .

جامع السعادات 1/59

تعریف عدالت را هم می گوید : " انقیاد العقل العملی للقوة العاقلة – عقل نظری - وتبعیته لها فی جمیع تصرفاته "

خاصیت قوه عاقله ؛تدبیر امور شخصی ، خانوادگی واجتماعی است .این سه را ؛

حکمت عملی گویند . ودر مقابل حکمت نظری است که کارش کاویدن علوم متافیزیک است .

خاصیت قوه عامله ، احقاق حق شخصی واعطای حق دیگران است .مبارزه با ظلم وستم و نشر عدالت اجتماعی است .

***

سوم – قوه غضبیه ؛ حد افراط آن تهور ودرندگی است . حد تفریط آن جُبن – ترس-

وحد وسط آن شجاعت است . – اگر غضب در اختیار عقل باشد ، شجاعت حاصل شود. واگر شهوت چنین شد ، محصول تولیدی قوه عاقله ویا عقل نظری ، می شودعفت. دقت کنید ؛ قوا ی نفسانی با کنترل ونظارت عقل نظری اصلاح پذیر هستند.

قال ع : " ان الله یحب الشجاعة ولو علی قتل حیة "

خداوند انسان شجاع را دوست دارد ولو ؛ با کشتن مار باشد . تفسیر القرطبی 1/315

قال ع : ان الله یحب الشجاع ولو بقتل حیة " الدر المنثور 5/239

وفیض القدیر – المناوی 2/562

خاصیت قوه غضبیه دفع ضر ر است . زیرا از حس صیانت ذات ریشه می گیرد

سوال مهم : غضب – عصبانیت و عصبانی شدن – خوب است ویا بد ؟

ج= فی نفسه خوب بوده وخداوند بنا بر مصالحی برای موجودات زنده قرار داده که از آ ن جمله دفاع از حیات ونوامیس وآب وخاک وتمام ارزشهای والا ست .

حتی حیوانات هم این نیرو را دارند . که در ادامه حیات بدان نیاز مندند.

قال الراغب : الغضب : ثوران دم القلب ارادة الانتقام "

غضب ، جوشش وغلیان خون قلب است برای انتقام .

قال فی لسان العرب : غضب بر دو قسم است : ممدوح ومذموم

« فالمذموم ماکان فی غیر الحق - والمحمود ما کان فی جانب الدین والحق » 1/649

در قران هم راجع به غضب ممدوح آیاتی وارد است :

" وذالنون اذ ذهب مغاضبا " انبیاء 87

" ولما سکت عن موسی الغضب اخذ الالواح " اعراف 154

" واذا ما غضبوا هم یغفرون " شوری 37

" والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس " آل عمران34 1

نکته : فرق بین غضب وغیظ چیست ؟

قال الراغب : الغیظ : اشد غضب وهو الحرارة التی یجدها الانسان من فوران دم قلبه "

غیظ از غضب شدیدتر است . ولی غضب ، شدت وضعف دارد ( قابل تشکیک است )

الغیظ : هو الغضب الشدید الکامن فی القلب . التحقیق فی کلمات القران 7/298

الغیظ : هو اشد من الغضب . لسان العرب

بهمین دلیل در دعای جوشن کبیر دارد که « یا من سبقت رحمته غضبه » !!! فتامل .

قال النبی ص : " من کظم غیظاً وهو یقدر علی انفاذه ملاء الله قلبه امناً وایماناً "

هر کسی که خشم خود را کنترل کند در حالی که می تواند انتقام بگیر د ، خداوند قلب او را از امن وایمان پر می کند .

در آیه 37شوری هم خدا فرمود ؛ کسانی که وقتی غضبناک می شوند ؛ عفو می کنند.

***

چهارم - قوه شهویه ؛-یعنی میل( اشتیاق النفس الی الشیء ) - حد افراط آن شره – افراط در شهوترانی – وحد تفریط آن خمودت – بی میلی شدید به اعمال غرائض – وحد وسط آن عفت است .

خاصیت این قوه جلب منفعت است . ( عفت یعنی پاکدامنی وکنترل شهوت جنسی ).

قال : العفة : - عفاف – الکف عما لایحل . یعنی : خودداری از محرمات .

عفیف اللسان وعفیف الفرج و عفیف البطن . ( معجم لغة الفقهاء ص316)

عفت زبان ؛ فرج وشکم از هر آنچه خدا نمی پسندد.

کسی که بین 4قوه تعدیل برقرار کند به سعادت دنیوی واخروی دست می یابد .

سعادت دنیوی ؛ همانا آرامش روح وروان ودور ماندن از اضطرابات است .

فلسفه وجودی قوه شهوت برای تامین وتضمین بقاء نسل انسانهاست .

*

تعریف سعادت :

سعادت ضد شقاوت است . « السعد : الیمن : خیر »

قال الراغب : السعادة : «معاونة الامور الالهیة للانسان علی نیل الخیر» .

ای : نیروئی که آدمی را براه خیر وصلاح یاری می کند .

السعادة : هو حالة تقتضی الخیر والفضل والصلاح .

واین حالت یا در ذات است که آنرا استعداد گوئیم ویا در عمل است که توفیق نامیم .

التحقیق فی کلمات القران "

قال فی المنجد : سعادة : خوشبختی ، خوبی وبهروزی

فی حدیث : « اسعدُالناس من قال لا اله الا الله خالصاً » 1/846

عرب هر زمینی را که در آن هیچ نعمتی نباشد « ارض شقی » گوید .

سعد وسعید در مقابل ، نحس و شقی قرار دارد .

قال الله تعالی : " فمنهم شقی وسعید " هود 105

سوال : چرا فرمود ، عده ای سعید وعده ای شقی هستند ؟ چرا ؛ پیامبر ص فرمود "

« الشقی شقی فی بطن امه والسعید السعید فی بطن امه ؟

ج- قال الرازی : فمنهم شقی بعمله وسعید بعمله . مفاتیح الغیب 18/399

فخر می گوید ، بواسطه عمل خودشان شقی ویا سعید می شوند . وخدا خبر می دهد از آینده . ( توجیه منطقی ومتینی است که طبرسی هم در مجمع البیان گفته است. )

در روایات اهل البیت وارد است که « ِلسَبق عِلمهِ فیهم » یعنی خداوند با علم ، اِخبار از آینده فرمود که عده ای سعید وعده ای شقی می شوند .

دقیقا شبیه پیش بینی معلم ؛ آینده محصل تنبل ودرس نخوان را .

روزی ابن سینا از کوچه باغی عبور می کرد ، فردی را دید بالای شاخه درخت نشسته وزیر پای خود را اره می کند . گفت ای مرد چه کار می کنی الان سقوط می کنی ؛ مرد توجه نکرده وبکار خویش ادامه داد . شیخ هم براه خود ادامه داد . چیزی نگذشته، شاخه بریده شده ومرد بر زمین افتاد . تعجب کرده وبدنبال شیخ دوید وپرسید ،

از کجا دانستی که از بالای درخت سقوط می کنم ؟ شیخ گفت : ای بنده خدا ؛ کسی که شاخه زیر پایش را می بُرد ؛ مسلماً عنقریب می افتد .( بقول ما خیلی دور نیست ).

اقول :

پیش بینی وضعیت آینده انسانهای نحس وشقی را، هر عاقلی وهمچنین رهروان کوی سعادت و صلاح راهر عاقلی تشخیص می دهد .

ارسطو گوید ، سعادت در 5 چیز است :

اول – صحت بدن واعتدال مزاج

دوم – مال واعوان .

سوم – حسن شهرت

چهارم – رسیدن به آرزوها ودست یافتن به آرمانها .

پنجم – جودت رای وصحت فکر وسلامت عقیدت . اخلاق ناصری ص 85

بوسوئه حکیم فرانسوی هم گوید :

سعادت در دو چیز است :

اول – آنچه بتوانی بخواهی

دوم- آنچه باید خواست بخواهی.

سوال : آیا تغییر وتبدیل اخلاق سوء به نیکو امکان پذیر است ؟

ج= آری ، در نهایت صعوبت .

کما قال الارسطاطالیس : « یمکن صیرورة الاشرار اخیاراً بالتادیب الا ان هذا لیس کلیاً ؛ فانه ربما اثر فی بعضهم بالزوال وفی بعضهم بالتقلیل وربما لم یوثر اصلاً»

راه رسیدن به پاکیزگی اخلاقی، علمی وعملی است . شناخت معایب ومضرات

سیئات اخلاقی و محاسن وعوائد آن باب علمی کار است .

ریاضت و مجالست با صلحا واخیار بُعد عملی آن . که فرمودند :

« المجالسة موثرة » نشست وبر خاست تاثیر گذار است . همانطور که چیزی بوی چیز دیگر را می گیرد , خوئی؛ خوی دیگر را می گیرد .

( از کلمات استاد فرزانه آیت الله صاحب الزمانی ره )

پیامبر ص هم فرمود : « حسنوا اخلاقکم »

این دستور دلالت بر امر ممکن الوجود دارد .

سوال : دوستانی که باید برای این مهم بر گزید چه صفاتی دارند ؟

ج= آنانی که دیدار ایشان ، گفتار ایشان ، اعمال ایشان شما را بیاد خدا می اندازد .

در یک کلام « انسانهای ربانی » .

انقراطوس از حکمای یونان گوید : اصول امتحان –گزینش- دوست خوب چنین است :

اول – عاق والدین نباشد ؛ زیرا چنین فردی حق را رعایت نمی کند .

دوم – معامله اورا با دوستان قبل برسی کن تا چگونه بوده است .

سوم – اگر کفران نعمت می کند ، دوست خوبی نیست .

چهارم – اگر به اِعمال شهوات میل شدید دارد ؛ خوب نیست .

پنجم – اگر ریاست طلب است ، خوب نیست ، زیرا میل دارد که بر دوستان تفوق بطلبد. ( همیشه خود را طلبکار وحق بجانب فرض می کند . علی ع فرمود :

« من رضی عن نفسه کثرا لساخطون علیه » آدم از خود راضی دوستی ندارد.

ششم – گرایش به ضرب وطنبور از موانع دوست گیری است .

در روایات اسلامی وارد است که " الغناء رقیة الزنا " بحار 16/297

المجموع النووی 20/248

تار وطنبور ، مقدمه زنا کاری است .

( با تصرف در کلام انقراطوس )

علی ع هم در کلام گهر باری می گوید: «والطمانینة الی کل احد قبلاختبارعجز»

شرح ابن ابی الحدید 19/390

« الطمانینة الی کل احد قبل الاختبار ، من قصور العقل »

عیون الحکم محمد اللیثی ص59

قال الصادق ع : « اذا کان الزمان زمان جور ، واهله اهل غدر ، فالطمانینة الی کل احد عجز» میزان الحکمة 2/1589

آری ، در روایات ماهم در خصوص اعتماد کردن به دیگران ، قبل از امتحان ایشان ، نهی شده است .

***

« حکمت، وفرق آن با علم »

قال الله تعالی "یوتی الحکمةمن یشاء ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً " بقره 269

یوتی الحکمة : ای یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله هو العالم العامل.

الموسوعة القرانیة 9/192

توفیق کسب علم وعمل بر وفق آن را ، حکمت گویند . که خیر کثیر است .

همانا ؛ حکیم کسی است که عالم با عمل است .

در باب تعریف حکمت بین مفسرین اقوال زیادی وجود دارد که هر کدام اشاره با مبانی خاصی دارند . بنگرید نقل اقوال اساطین تفسیر را :

گویند ، مراد از حکمت چیست ؟ علم است ، یا کار صواب ( درست ).

فخر رازی در تفسیر کبیر در باب حکمت چنین گوید :

حکمت در قران بر 4 وجه است ،

اول – مواعظ قران –" وما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به" - بقره 231

دوم – حکمت یعنی فهم وعلم –" وآتیناه الحکم صبیا" - مریم "12و" لقد آتینالقمان الحکمة "

سوم – حکمت یعنی نبوت –" فقد آ تینا آل ابراهیم الکتاب والحکمة ". نساء 54

وآتاه الله الملک والحکمة . بقره 251""

چهارم - عجائب اسرار – " ادع الی سبیل ربک بالحکمة " نحل 125

واما تفسیر حکمت به فعل صواب : " التخلق بالخلاق الله بقدر الطاقة البشریة "

کما قال النبی ص : " تخلقوا بالخلاق الله "

واما راه رسیدن به حکمت دو چیز است :

اول – ان یعرف الحق لذاته .

دوم – والخیر لاجل العمل به .

مرجع اولی ؛ علم وادراک است ومطابق واقع بودن و مرجع دومی ؛ کار عدل وصواب است .( در واقع اشاره به دو مبنا می کند : حکمت نظری وحکمت عملی )

حضرت ابراهیم گفت :" رب هب لی حکماً" – این حکمت نظری است – "والحقنی

بالصالحین" – این حکمت عملی است . شعراء آیه 83

ویا آیه " فاعلم انه لا اله الا الله " که حکمت نظری است و ادامه آیه " واستغفر لذنبک " حکمت عملی . سوره محمد آیه 19

نقل از مفاتیح الغیب 7/59

حکمت یعنی حالت تشخیص حق وواقعیت .

حکیم ، کسی است که کارهایش بر اساس مصلحت انجام می گیرد .( قاموس قران )

قال الراغب : حکمة : سمیت اللجام : حکمة الدابة . ( حَکم: منع )

حکم را هم از این باب حکم گویند که مانع است از ظلم ظالم .

حکمت یعنی : " طاعة الله ومعرفة الامام " نور الثقلین

در مجمع البیان برای حکمت 10معنا ذکر نموده است .

الفرق بین العلم والحکمة : « فالعلم یقیس الکمیات ... با شناخت علاقات مرتبط با این کمیات . واما الحکمة فانها تامر باتباع العقل السلیم والدین القویم واستعمال الشیء وضع له وخلق من اجله »

برای مثال ، ساختن موشک و فضا پیما کار علم است ، ولی تشخیص مصلحت علت غائی آن ،

کار حکمت است . خیر ویا شر بودن را حکمت بیان می کند .

تفسیر کاشف المغنیه 1/422

علم کسبی است وعنایتی؛ ولی حکمت عنایتی .قران هم فرمود ": ومن یوتی الحکمة "

خدا باید عنایت کند . نوری است که از معدن کمال بر قلب انسان می تابد .

حکمت همان علمی است که انسان را از لغزشها باز می دارد .

علم عنایتی هم ، همان نور اشراقی است ویا لدنی در نزد معصومین ع .

« العلم نور ٌ فی البدن » ویا کلام صادق آل محمد ع « لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلم بل العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء » به هر کس بخواهد ، این نور را می دهد .

فرق دیگر : حکمت ، اعم از علم است .

آیت الله شیخ مغنیه گوید : حکیم ؛ کسی است که تحقق غرض مطلوب از عمل را

عقلاً وشرعاً , دنیائی ودینی ، رعایت می کند . از امیال نفسانی پرهیز می کند .

انجام کار ها ، قبل از موعد مقرر وبعد از زمان مورد نیاز ؛ کار حکیمانه نیست .

رعایت حدود وقیود شرط کار حکیمانه است . از امثله عرب است که ؛

:" الامور مرهونة با وقاتها " حقایق الاصول سید حکیم 1/3

انجام هر کاری بستگی به زمان مطلوب دارد . میوه را نارس چیدن خلاف عقل است .

« والامور کما قیل مرهونة باوقاتها " استبصار الطوسی 1/4

قال النبی ص : " راس الحکمة مخافة الله " حکمت چیزی است که میوه آن خدا ترسی است . تقوای الهی و پرهیز از منهیات خداوند .

وقیل : " هی النور المفرق بین الوسواس والالهام "

نوری که جدا کننده وسواس از الهام است .

وقیل : الحکمة : شهود الحق تعالی فی جمیع الاحوال "

عالم محضر خداست . در محضر خدا گناه نکنید .

" الم یعلم بان الله یری " علق .

ان الحکمة هی ابداع الشیء واتقانه حتی یاتی علی غایة الکمال .

حکمت یعنی هر کاری را درست ومتقن انجام دادن . بدون اشکال وکاستی .

الحکمة : اصا بة الرای . حکمت یعنی ؛ رای صائب ( مطابق واقع ) دادن .

حکمت یعنی معرفت قرانی . تفقه قران .

الحکمة : العقل . الفهم . المعرفة بالدین . الخشیة . ( جامع البیان طبری )

قال الزمخشری : " یوتی الحکمة : یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله : هو العالم العامل . کشاف 1/316

قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا اسکن الله الحکمة قلبه وانطق بها لسانه "

2/کافی 128

وایضا ً " من اخلص لله صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه "

مسند زید بن علی ص383

« الحکمة ضالة المومن اینما وجدها اخذها » حکمت گمشده مومن است اورا هر کجا بیابد، می گیرد .

« الحکمة ضالة المومن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق »

حکمت در این روایات به معنای علم است .

در لسان حکما ی الهی تعریف حکمت چنین است :

" ان الحکمة استکمال النفس الانسانیة بمعرفة حقائق الموجودات علی ما هی علیها

والحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لا اخذاً بالظن والتقلید بقدر الوسع الانسانی "

ملا صدرا شیرازی

قال ابن المیثم البحرانی :

" لما کان للنفس الانسانیة قوتان ، قوة نظریة وقوة عملیة ، کذلک وجب ان یکون لکل واحدة من هاتین القوتین کمال یخصها واستکمال النفس بتلک الکمالات فی القوتین یسمی حکمة . فرسم الحکمة اذا استکمال النفس الانسانیة بتصور والتصدیق بالحقائق النظریة والعملیة علی قدر الطاقة الانسانیة " شرح مئة کلمة ص 17

به کمال رساندن دو قوه نظری وعملی را بقدر واستعداد بشری ، حکمت گویند.

قال عبد الوهاب فی شرح کلمات علی ع ص 50:

" الحکمة ضالة المومن : الحکمة اِحکام الرای والتدبیر ، وتطلق علی کل کلام محکم

لا مدخل فیه للفساد بوجه ، وعلی کل دلیل محکم موضع للحق مزیل للشبهة ؛ وعلی کل فعل محکم مشتمل وعلی مصلحة عار عن مفسدة ، وعلی کل علم یعرف فیه استکمال النفس الانسانیة فی جاِنبَیِ العلم والعمل ..."

قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا علمه الله بلا تعلم ، وهداه بلا هدایة وجعله بصیراً وکشف عنه العمی " الجامع الصغیر السیوطی 2/606

بنظر این حقیر راقم سطور ، بهترین تعریف برای بیان تفاوت علم وحکمت چنین است : * علم دانستن است وحکمت چگونه بکار بستن *

والسلام

مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 28/5/1388

ادامه...

از کاتگوری: تفسير و معارف اسلامي
تاريخ درج: 05:50 27/08/2009 نويسنده: محمدرضا فروزان نظرات(1)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان مقاله : « الجمع بین الصلاتین »

تعریف : در میان فقهاء اسلامی این بحث مطرح است که ، جمع بین دو نماز جایز است یاخیر؟ افضلیت با جمع است ویا با تفریق ؟ نظرات شیعه وسنی چگونه است ؟ وسایر فروع مسئله .

برای مثال ، نماز ظهر وعصر را پشت سرهم خواندن وهکذا ، مغرب وعشاء ،

ثواب دارد ویا نماز ظهر در وقت فضیلت آن ونماز عصر در وقت فضیلت آن ؟

وهمچنین نماز مغرب وعشاء ؟

عمل اهل سنت مطابق عمل پیامبر ص است ویا عمل شیعه ؟

معصومین ع چگونه می خواندند ؟ جمع ویا تفریق ؟ ( خبر عیون وعلل می آید )

قدر مسلم ، پیامبر ص هر دو مورد را داشته اند ، هم جمع وهم تفریق .

نکته مهم این است که شما با اتیان نوافل نماز عصر ویا نماز مغرب، وبعد شروع به نماز عصر وعشاء ، به ثواب تفریق رسیده ومشمول کسانی می شوید که بین دو نماز تفریق کردند. روایت هم بر این موضوع دلالت دارد . کما قال الاغا رضا همدانی :

« یوید ذلک بعض الاخبار الدالة علی حصول التفریق بین الصلاتین بفعل النافلة

موثقة محمد بن حکیم ...» مصباح الفقیه

البته این مسئله خالی از اشکال نبوده ومحل حرف است . کما این که در آتی می آوریم . ولی حداقل این است که نماز گزار سعی خود را برای رسیدن به این سنت حسنه

مبذول داشته است . یعنی ، بین جمع دو نماز بدون نافله وتفریق آن با افتادن در حرج

که معمولا کار ما شیعیان هم نیست ، با خواندن نافله جمع عرفی صورت می گیرد .

که از هیچ ، بهتر است .

ما در ابتدا اقوال فقهاء اهل سنت را آورده ودر ادامه نظرات فقیهان شیعی را به روئیت دانش پژوهان خواهیم رساند .

فقیهان اهل سنت این بحث را در دو قسمت بر می کاوند : اول - حضر دوم – سفر.

***

شافعی ؛ مالک واحمد ؛ جمع بین صلاتین را در حضر جایز ندانسته ، ولی در سفر

جایز می دانند . ابو حنیفه در هیچ حالتی الا در عرفه ومزدلفه ، برای حاجیان ، جایز

ندانسته وبا استناد به روایتی از عمر ، گناه کبیره می دانند . ( کنز العمال 8/246)

ترمذی حدیثی را از پیامبرص نقل کند که فرمود :

" من جمع بین الصلاتین من غیر عذر ، فقد اتی بابا من ابواب الکبائر"

الفتاوی الکبری 2/111

اقول :

با وجود روایت منقول در صحیح بخاری، که پیامبرص در حضر، جمع بین الصلاتین داشتند بدون عذر ، واین خبر هم از طریق خاصه نقل شده ؛ گناه بودن جمع بین دو نماز قابل قبول نیست .شخص ترمذی روایت موید این کلام را در چند سطر بعد نقل نموده است . مجلد 1ص120

عامه گویند مجوز جمع چند عامل مشخص است که شامل : مرض – عذر زنان –

باران شدید وسفر شرعی است . آنهم سفر طویل والا سفر قصیر راهم مجوز نمی دانند.

عده ای از علمای عامه جمع بین صلاتین را با توجه به عمل پیغمبرص در مدینه-

- اعنی حضر- جایز دانسته ، لیکن گویند عادت وخوی خود ، قرار ندهد.

- روایت جمع در حضر : « جمع رسول الله بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء بالمدینة من غیر خوف ولا مطر » سنن النسائی 1/290- سنن الترمذی 1/120

- وایضاً در کتب مسند احمد 1/223والوطاء 1/144والذکری ص118

- وتذکرة الفقهاء 1/76وصحیح مسلم 1/489حدیث وارد شده است .

- قال فی الالفیة : " وفی روایة : ان رسول الله ص جمع بین الظهرین والعشائین حضراً بلا علة " ص107